سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

نبض شاه تور
شاه تور،شاهتور، نبض شاه تور، جامعه، اسلام،قدر، فوتبال،شرق اصفهان، عکس،ورزش،آرایش،آشپزی،دختر،پسر،عشق،عاشقی،دخترونه،پسرونه،خنده ،جک،سلامتی،روانشناسی،جعفری،فرهاد، آپلودعکس،فتوا،آخوند،عرفان،اسلام،شیطان، جن،همسرداری،مسائل جنسی،سکس مفید،چیستان،زندگی نامه ی ائمه،قرن،ادبیات،سینما،هنرپیشه،اخبار،ترفند،اعتیاد،مطالب جالب،خاطرات،مقام رهبری،شهیدان شاه تور

 آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او....


شیخ احوال بهلول را پرسید.


گفتند او مردی دیوانه است.


گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و سلام کرد.


بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری
..

بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟


عرض کرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..



بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.






مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.

بهلول پرسید چه کسی هستی؟


جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.


 


بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟

عرض کرد آری...


سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی
..

پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید
.

باز به دنبال او رفت تا به او رسید.


 


بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟

عرض کرد آری... چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.

بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی
.

خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز
.



بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم
.

بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و


اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.

جنید گفت: جزاک الله خیراً! و


ادامه داد:


در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.

و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

نگاهی گذرا به سه ‌دهه شعر فارسی در گفت ‌وشنود اختصاصی تبیان با اسماعیل امینی (بخش هفتم- پایانی)

بخش اول، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم، بخش ششم، بخش هفتم

اسماعیل امینی

دراین قسمت از گفت و گوی ما با آقای اسماعیل امینی که آخرین قسمت از گفت و گوی ما می باشد؛ آقای امینی از نهادهای مسئول آموزش شعر چون آموزش و پروش و هم چنین صدا و سیما نام می برد؛ او شعر را یک سرمایه ملی می داند و معتقد است درگذشته افراد علاقه و توجه بیشتری به شعر داشتند و مثلا می دانستند کدامیک از اشعار حافظ برتر از اشعار دیگرش است و این درحالی ست که امروزه دانش جویان و بطور کل افراد اطلاع کمتری از شعر دارند و کمتر به این وادی سر می زنند و این روند آینده ی خوبی نخواهد داشت.

پس نگذاریم شعر، این عنصر مفید برای ایجاد آرامش را از دست بدهیم!

 

- نکته دیگر این که چه بخواهیم و چه نخواهیم، داشته‌های شعری ما در این حدود سه‌دهه، بخش اعظمش روزنامه‌ای و اخیرا وبلاگی و شب شعری و جشنواره‌ای و به‌هرحال سفارش آن آدم‌هایی است که دوست دارند بازدهی کاری‌شان بالا برود و از مدیر بالادست‌شان دست‌خوش بگیرند. برای بهبود این وضعیت چه کار باید بکنیم؟ برای این‌که علاقه‌مندان به شعر را عادت بدهیم تا کتاب‌های شعر و ادبیات فارسی در دست‌شان بگیرند و با خود ببرند و بیاورند و در آن‌ها ‌تأمل کنند؛ در شعری که به قول شما «شعر» باشد.

به نظر می‌آید که نمی‌توان برنامه‌ریزی آن‌چنانی‌ای کرد، یعنی مثلاً آن ممنوع و این یکی آزاد باشد. اما چند جا خیلی حساس است، یکی آموزش و پرورش است. یعنی در آموزش و پرورش و در مدارس باید به موضوع شعر و اهمیت شعرخواندن و نیز شعر خوب را از بد تشخیص‌دادن، بپردازیم.

- آموزش و پرورش در بیشتر سال های این سه دهه، بسیاری از شاخصان شعر معاصر را به دلایل عدیده و گاه و بی‌گاه پیش‌پا افتاده،  اصلاً نادیده گرفته، تا حدی که من بچه‌های شانزده‌ساله‌ای را دیده‌ام که در شعر دانش‌آموزی در سطح کشور برگزیده شده بودند و وقتی با آن‌ها مصاحبه کردم و پرسیدم که شماها چطور شد که فکر کردید می‌توانید شعر بگویید؟ گفتند این جوری شد. گفتم آثار کدام شاعران را خوانده اید؟ شروع کردند به بردن اسم شاعرانی در سن و سال شما که البته همگی‌تان عزیز و نورچشم ما هستید. به‌شان گفتم که شما حتی از دهه‌های قبلی هم بالا نرفته‌اید، چه رسد به سعدی و حافظ. یعنی حتی سهراب سپهری را هم نخوانده بودند و خیلی روراست هم این را می‌گفتند و هیچ احساس کمبودی نمی‌کردند.

البته منظور من فقط کتاب‌های درسی نبود، کتاب‌های درسی ممکن است محدودیت هایی داشته باشد.

- ولی مایملک شعری ما فقط این افراد نیستند، این‌ها فقط جزئی از شعر ما هستند و در جای خود هم مثل هر کس دیگری عزیز و محترم هستند.

منظورم معرفی این شاعر یا آن شاعر هم نیست.

- آخر دقیقاً اوضاع همین‌طوری دارد جلو می‌رود. یعنی دقیقاً آدم‌ها را ممیزی می‌کنند، شعر را کاری ندارند، ‌بلکه با آدم کار دارند.

من این را نمی‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم اصلاً تشخیص‌دادن شعر و اهمیت‌ دادن به شعرخواندن مهم است؛ فقط کتاب درسی مهم نیست.

الان هدف آموزش و پرورشی‌‌ها، تربیت آدمی است که بتواند از عهده کنکور بربیاید و نه حتی از عهده زندگی. بنابراین تمام حواس ‌همه‌ ما به کنکور است. مدرسه‌ها کارنامه موفق خودشان را می‌زنند بالا، که آقا، این 20 نفر از ما در کنکور قبول شده‌اند.

بخش مهم آن همین است، یعنی تشخیص‌دادن شعر خوب از بد، آن وقت دیگر مثلاً مجری تلویزیون ما نمی‌آید بخواند که: «نگار من به مکتب نرفت و مشق ننوشت»؛ روز بعثت پیغمبر(ص) مجری‌ای که لیسانس گرفته و بالاخره آدم باسوادی است  و دارد برنامه جشن را اجرا می‌کن، که نباید غلط املائی و دستوری داشته باشد.

- آموزشگاه‌ها هم وقتی می‌خواهند آگهی بسازند و پخش ‌کنند، تازه می‌روند با کسی که در کنکور با رتبه خوبی قبول شده است، قرارداد می‌بندند تا بتوانند تصویرش را پخش کنند.

یعنی این‌طور تبلیغ می‌شود که برنده کسی است که در کنکور قبول می‌شود، در حالی که ما باید انسان را برای زندگی آماده کنیم. اصلاً هدف آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت و آماده‌شدن شخص برای زندگی است، حتی هدف دانشگاه هم همین است.

- و شعر هم در بطن زندگی جریان دارد.

بخش مهم آن همین است، یعنی تشخیص‌دادن شعر خوب از بد، آن وقت دیگر مثلاً مجری تلویزیون ما نمی‌آید بخواند که: «نگار من به مکتب نرفت و مشق ننوشت»؛ روز بعثت پیغمبر(ص) مجری‌ای که لیسانس گرفته و بالاخره آدم باسوادی است  و دارد برنامه جشن را اجرا می‌کن، که نباید غلط املائی و دستوری داشته باشد.

به نظرم یکی آموزش و پرورش است که در معرفی و شناخت و اهمیت شعر خیلی اهمیت دارد. یک بخش دیگر هم در دست صدا و سیماست. در این که اصلاً شعر ارزشمند، شعر خوب ـ اصلاً منظورم به لحاظ محتوایی نیست ـ شناخت شعر خوب و بد را بتواند یاد بدهد و بتواند در این باره بحث‌هایی بگذارد، بتواند کیفیت خوب و بد را معرفی بکند. چگونه است که می‌بینیم در مورد موادغذایی این وسواس را دارد که بگویند این خوب است و آن یکی بد است، این مضر  و آن مفید است. چرا تشخیص این‌ها اهمیت دارد و شعر اهمیتی ندارد؟ غالباً ما تابع سیاست‌های روزمره بوده‌ایم. امروز سیاست این است و فردا آن دیگر. این مسأله باعث معضلاتی شده، و الا اصلاً آن موضوع که به‌دنبال جایزه و جشنواره باشند یا مثلاً شعر مصرفی بگویند، این‌ها به نظر من چندان اهمیتی ندارد. موضوع این است که تشخیص شعر خوب و بد، تشخیص ادبی، در نسل جدید از بین رفته است. شما نسل‌ قدیم ما یا آدم‌های چهل سال به بالا را ببینید، در هر رشته‌ای که تحصیل‌کرده باشند، می‌توانند شعر خوب و بد را از هم تشخیص بدهند، یعنی بگویند این شعر به‌ دردبخور و  آن شعر به ‌درد‌نخور است؛ حالا در هر رشته‌ای که تحصیل‌‌کرده باشد. یعنی در قدیم تعلیم و تربیت به‌گونه‌ای بوده است که آن‌ها این توانایی‌ها را داشته اند.

اصلاً به لحاظ محتوایی بچه‌های امروز، انگار شعر را دم‌دستی و الکی گرفته‌اند. واقعاً آدم‌های قدیم ما، بچه‌هایی که در قدیم تحصیل کرده‌اند، چون اهمیت می‌دادند، می‌توانند شعر خوب را تشخیص بدهند، بگویند مثلاً این غزل حافظ ارزش‌مند است و آن یکی کم‌ارزش‌تر است، اما متأسفانه نسل جدید ما نمی‌تواند تشخیص بدهد. این معیارها ریخته به هم و به نظر من این بخش، خیلی مهم است. یعنی در تعلیم و تربیت‌مان، در رسانه‌ ها باید در این‌باره جلساتی داشته باشیم، بحث‌هایی بکنیم. شعر مهم است چون جزو سرمایه ملی ماست. ولی متأسفانه ما آن را دم‌دستی و نازل فرض کرده‌ایم، بنابراین هر کسی با هر مقدار سوادی تصور می‌کند که می‌تواند شاعر باشد. مثلاً یک بار دیدم که یکی از همین مقامات سیاسی خودمان برداشته و یک مثنوی در روزنامه چاپ کرده است:

«بشنو از من چون حکایت می‌کنم/ از جدایی‌ها شکایت می‌کنم»

بعد، در بیت‌های بعدی یک مصراعش مثلاً هفت جمله بود، اصلاً چهار برابر وزن مثنوی بود. یک مصراع یک‌دفعه کوتاه می‌شد، تازه غلط‌های دستوری هم داشت!

- و حتماً به خاطر موقعیتش چاپ شده بود!

به غیر از این‌ها، ادعای شاعری کرده بود که چیز بدی است، اصولاً همین که یکی از مقامات برجسته احزاب سیاسی و یکی از تحلیل‌گران برجسته سیاسی ما، این‌قدر شناخت نسبت به شعر نداشته باشد، این عیب بزرگی است و بی‌سوادی بزرگی حساب می‌شود. ولی اصلاً انگار نه انگار، و نقطه‌ضعف هم حساب نمی‌شود. در حالی که در دنیا به این‌ها حساس هستند، یعنی اگر مثلاً یک نفر آدم اروپایی، هملت را نخوانده باشد و بخواهد یک جمله از او نقل کند، مسخره‌اش می‌کنند.

- یقه‌اش را می‌گیرند.

جزء بی‌سوادی است اگر انجیل را به‌درستی و تمام و  کمال نخواند، و یک جمله از آن را غلط نقل بکند. می‌گویند مگر می‌شود کسی هملت یا بینوایان را نخوانده باشد، ولی این‌جا یک چنین چیزی را نداریم.

- بگذریم. به‌راستی، شعری که در این سی سال، بدون اغراق، پشت شما را لرزانده باشد کدام است.

از میان شعرهایی که بعد از انقلاب گفته شده است نام ببرم؟

- بله، و در این سال‌ها حسابی حال شما را جا آورده و نگذاشته است تا بعضی شب‌ها آرام بخوابید.

من این شعر قیصر امین پور را همیشه در راه، گاهی برای خودم می‌خوانم و تقریباً هر وقت هم که خوانده‌ام گریه‌ام گرفته است:

«سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم/ ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده‌ایم

اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم/ اگر خون دل بود ما خورده‌ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم/ اگر خنجر دوستان گرده‌ایم

اگر دل دلیل است آورده‌ایم/ اگر داغ، شرط است ما برده‌ایم

گواهی بخواهید اینک گواه/ همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سربلند و سری سر به ‌زیر/ از این دست عمری به‌ سر برده‌ایم»

به نظر من همه حرف‌هایی که نسل ما دارد - نسل بچه‌هایی که در سال‌های انقلاب جوان بودند و کار کردند و حال به میان‌سالی رسیده‌اند - همه حرف‌های‌مان را، با زیبایی و فشردگی گفته است.

پایان




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی تعدادی از واژه‌های خارجی را با معادل پارسی آنها جایگزین کرده است.


زین پس بگوییم گپ ‌سرا و نقشک

گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی تعدادی از واژه‌های خارجی را با معادل پارسی آنها جایگزین کرده و آنها را ابلاغ کرد و از آنجا که مصوبات فرهنگستان به امضای رئیس‌جمهوری می‌رسد در نتیجه اجرای آنها الزامی است.

واژگانی که چندی پیش به تصویب رسیدند از این قرارند: آب درمانی به جای "هیدروتراپی"، بازگشت (ظهور مجدد علائم بیماری) به جای "ریلاپس"، حمام آفتاب به جای "سولاریوم"، سراچه به جای "سوئیت"، سه‌گانه به جای "تریلوژی"، کفی به جای "تریلر"، مزرعه‌سرا به جای "فارم هاوس"، نابهنجار به جای واژه "آنرمال" تعدادی از واژه‌های مصوب است.

نظام شایسته‌گرا به جای "مریت سیستم"، شایسته‌سالاری به جای "مریتوکراسی"، ورزمان به جای "ماساژ"، اژدر(نوعی سلاح انفجاری) به جای "تورپیدو"، افسردگی به جای "دپرشن" و افسرده به جای واژه "دپرس" از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به تصویب رسیده است.

همچنین چندین واژه دیگر نیز به تصویب رسیده که شامل افشانک به جای "نازل nozzle"، بیش‌فعال به جای "هایپر اکتیو"، تنش به جای " تنشن tension" ، عوام‌گرایی به جای "پوپولیسم"، عوام‌گرا به جای "پوپولیست"، مردم‌سالاری به جای "دموکراسی" و رتبه بندی به جای "رنکینگ" دیگر واژه‌های مصوب است.

نظام شایسته‌گرا به جای "مریت سیستم"، شایسته‌سالاری به جای "مریتوکراسی"، ورزمان به جای "ماساژ"، اژدر(نوعی سلاح انفجاری) به جای "تورپیدو"، افسردگی به جای "دپرشن" و افسرده به جای واژه "دپرس" از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به تصویب رسیده است.

حال در جدیدترین اقدام این گروه تعداد دیگری واژه فارسی معادل خارجی به تصویب رسیده است.

برچسب به جای "لیبل"، خرد کن به جای "چاپر chopper"، درجه‌بندی به جای "ریتینگ"، رتبه بندی به جای "رنکینگ"، رده‌بندی به جای "کلاسیفیکیشن classification" به تصویب رسیده است.

صورتک به جای "ماسک"، قلم به جای "فونت"، نخبگان به جای "الیت elite"، نخبه‌گرایی به جای "الیتیسم"، نخبه‌گرا به جای "الیتیست"، چرخانه(بخش چرخنده هر ماشین) به جای "روتور"، آرمان‌گرا به جای "ایده‌آلیست"، اتاقک به جای "کابین"، تکاور به جای "کماندو"، دربست به ازای "چارتر" از دیگر واژگان مصوب فرهنگستان زبان است که از این پس به جای معادل غیرفارسی آنها استفاده خواهد شد.

زین پس بگوییم گپ ‌سرا و نقشک

همچنین دو واژه دور پزشکی به جای "تله مدیسن" و بی‌درنگ به جای "رییل تایم real time" نام برد.

برخی واژگان کاربردی در فضای مجازی و رایانه: گپ به جای "چت"، گپ‌سرا به جای "چت روم"، نت‌وند (وابسته به نت) به جای "نتیزن netizen"، هرزنامه به جای "اسپم"، پادهرز به جای "آنتی اسپم"، آگهی افزار به جای "adware"، جاسوس افزار به جای "spyware"، نمودافزار به جای"demoware"، دزدافزار به جای "stealware"، ثابت افزار به ازای "firmware"، نق افزار به ازای "nagware"، رایگان افزار به ازای "freeware"، بد افزار به جای "malware" از دیگر واژگانی است که لازم است معادل فارسی آنها استفاده شود.

نقشک به جای "icon"، شکلک به ازای "emoticon" و چهرک به جای "avatar" نیز به تازگی مصوب شده است.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

فرهنگستان یک زمانی دایر شد برای اینکه برای لغات و تعبیراتی که وارد فارسی شده معادل‌های فارسی پیدا کند و یا در نهایت یک فرهنگی ایجاد کند. الآن مسائل زبان فارسی بسیار وسیع‌تر و عمیق‌تر است.


مجموعه اظهار نظرهای اعضای شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی در موضوع «آسیب‌شناسی زبان فارسی» ؛ (البته این بحث مربوط به سیصدوهفتادوهشتمین شورای فرهنگستان است که در سال 89 برگزار شد .)

ابوالحسن نجفی
ابوالحسن نجفی:

مثال‌هایی نقل می‌کنم از جمله اصطلاحاتی که وارد زبان شده و امروز فراوان به کار می‌برند. می‌گویند «روز خوبی داشته‌باشی» یا «آخر هفته خوبی داشته‌باشی». اخیرا در روز شنبه هم می‌گویند «آغاز هفته خوبی داشته‌باشی». در یکی از برنامه‌های رادیو که ساعت هفت تا هشت اجرا می‌شود مثلاً به‌جای خداحافظی معمولی ترجمه لفظ انگلیسی را به کار می‌برند و متوجه نیستنـد که آنجـا وقتـی بیـن دو نفـر خیلـی صمیمت باشد، به‌جـای خداحافظـی می‌گوینـد I love you. این مجری تلویزیون با یک صدای رسا و تکیه بر کلمات می‌گوید: «خیلی خیلی دوستون دارم»! قبلاً هم به‌جای خداحافظی رایج شده‌بود که می‌گفتند: «می‌بینمت» در ترجمهSee you. البته باز هم تکرار می‌کنم که اگر این غلط‌ها وارد زبان مردم شد و رواج پیدا کرد، عامه مردم این را به کار می‌برند، اما به‌هرحال وظیفه فرهنگستان می‌دانم که در این کار مداخله کند، جای دیگری هم صلاحیت این کار را ندارد. همین امروز شنیدم که «ما نیاز به دریافت مرکبات داریم» و مقصودش این است که بدن ما برای مقابله با سرماخوردگی به ویتامین ث نیاز دارد و ما به خوردن مرکبات نیاز داریم.

 

 

نصرالله پور جوادی
نصرالله پورجوادی:

 فرهنگستان باید یک کار جدّی انجام بدهد. به نظر من فرهنگستان پنجاه سال عقب است. فرهنگستان یک زمانی دایر شد برای اینکه برای لغات و تعبیراتی که وارد فارسی شده معادل‌های فارسی پیدا کند و یا در نهایت یک فرهنگی ایجاد کند. الآن مسائل زبان فارسی بسیار وسیع‌تر و عمیق‌تر است.

یکی از چیزهایی که من متوجه شدم و به طریق وحشتناکی آن را به کار می‌برند ـش اضافی است: هستش، شدش. اگر دقت بکنید در تمام ترجمه‌هایی که صورت می‌گیرد فعل است دارد ورمی‌افتد و ـه به‌جای آن به کار می‌رود. مثلاً می‌گویند «فلانی تهرانیه» اما حالا دیگر همان ـه را هم نمی‌نویسند و به‌جای آن می‌نویسند «فلانی تهرانیِ».

شما ببینید زبان فارسی در اینترنت دارد به کجا می‌رود؟ این‌گونه است که پس از گذشت ده سال یا بیست سال، زبان نسل ما و کسانی که چهل سال به بالا هستند یک زبان قدیمی، امّلی و کهنه به حساب می‌آید و وقتی‌که این‌ها به پنجاه ـ شصت‌سالگی برسند، زبانشان زبان رایج است و اگر یک کسی بخواهد مثل ما حرف بزند یا مثل ما بنویسد، به قول این جوان‌ها شوت است و حرفش اصلاً خریدار ندارد!

ما بایستی فکری بکنیم برای خط فارسی در رایانه و دیگر جاها. بایستی مردم را آگاه کنیم که این نوع کاربردهای زبانی غلط چه ضررهایی دارد. ما بایستی این موارد را شناسایی کنیم و در وهله اوّل به همگان آگاهی بدهیم و بعد ببینیم که چگونه می‌توانیم از این گرفتاری‌هایی که هم زبان و هم خط فارسی دچار آن شده‌است رهایی پیدا کنیم.

شما ببینید زبان فارسی در اینترنت دارد به کجا می‌رود؟ این‌گونه است که پس از گذشت ده سال یا بیست سال، زبان نسل ما و کسانی که چهل سال به بالا هستند یک زبان قدیمی، امّلی و کهنه به حساب می‌آید.

 

 

هوشنگ مرادی
هوشنگ مرادی‌کرمانی: 

به نظر من زبان فارسی لاغر شده‌است. چند مثال می‌زنم؛ الآن یکی از واژه‌هایی که روزانه ده‌ها بار از آن استفاده می‌شود کادو است که ما به‌جای مژدگانی و بسیاری از واژه‌های دیگر از آن استفاده می‌کنیم. مسئله این است که ما با یک واژه ده ـ دوازده واژه ناب فارسی را از زبان خارج می‌کنیم. ما باید نگران این مسئله باشیم. می‌توانیم به نمایش‌هایی که برای بچه‌ها اجرا می‌کنند، برویم و بر آن‌ها نظارت کنیم و بچه‌ها را تربیت کنیم. ادبیات کودکان در نمایش‌ها شکل می‌گیرد.

 

 

 

 

احمد سمیعی
احمد سمیعی (‌گیلانی):

 یکی از عوارض این است که وقتی می‌خواهند با شما حرف بزنند انگار می‌خواهند دعوا بکنند. کسی که خبر می‌گوید و گزارش می‌دهد بایستی لحن بخصوصی داشته‌باشد، درحالی‌که مجریان ما انگار با هم شوخی می‌کنند و انگار یک محفل خصوصی است. یا مثلاً طرف می‌خواهد گزارش ورزشی بدهد، مطالبش زیاد است، انگار انشای دبستان می‌خوانَد، تند تند می‌خوانَد و اصلاً ضرب‌آهنگ و ریتم گفتارش مناسب نیست.

 

 

 

 

 

 

حسن رضایی باغ بیدی
حسن رضائی باغ‌بیدی:

بایستی درس انشا از ابتدا در مدارس درست آموزش داده شود و آدم‌های فاضل و باشعور که متون کهن را خوب خوانده‌باشند تقویت شوند. نویسندگان ما اگر به آن شیوه تربیت شده‌باشند و زبان آنان رواج پیدا کند قطعاً جوان‌ها هم از آن‌ها تقلید می‌کنند. می‌خواستم بگویم فقط سرعت تغییرات زیاد شده و به نظر من برای این موارد خاص تعیین ملاک ناممکن است و تنها راه این است که برای مدارس فکری بشود.

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

گوهر ناشناسی است اگر سعدی را به «گلستان» محدود کنیم و غزلیات؛ و در «بوستان» او گشتی و گذری نداشته باشیم و دل از خوشه‌های خرمن او پر نکنیم.


  گلستان سعدی
این «گلستان» همیشه خوش باشد

 می‌گویند در سال‌های نه چندان دیر و دور؛ طفلانی که به مکتب می‌رفتند تا راه و رسم زیستن در کلمات را بیاموزند، پس از مُصحف‌خوانی؛ گلستان سعدی را می‌خواندند و اینکه «منت خدای را عَّزوَجَل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت»؛ و سرانجام از مکتب‌خانه می‌آموختند که «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» و این البته؛ نه فرجام همنشینی با «گلستان» بود و حکایت‌های آن؛ بلکه آغازی بود بر نوعی زیست‌جهان، که سعدی روایتش می‌کرد.

ذکرش آمده که در «بوستان» آنچه را سعدی بدان پرداخته «آرمانی» بوده و در گلستان «واقعی»؛ این را در یک مقدمه و هشت باب خوانده‌ایم و می‌دانیم؛ اما شیوه‌ این بیانِ واقع است که بسیاری از ما را به تعجب واداشته است و در پی خود روان کرده. به بیان دیگر؛ برخی سخن‌شناسان بر این باورند که آنچه به «گلستان» ارزشی ویژه داده، نه محتوایی است که سعدی بر آن تاکید داشته؛ بلکه مهارت حیرت‌انگیز نویسنده در پرداخت نثر و القاء بالاترین درجه‌ رسانندگی است.

در همین راستا؛ از ویژگی‌هایی که برای سخن سعدی در نظر گرفته‌اند و دکتر حسن انوری در شرح خود بدان‌ها تاکید دارد یکی؛ «ترتیب و تناسب» کلام است. به این معنا که ابواب هشتگانه، طوری معماری شده‌اند که به دیگری مدد می‌رسانند و چون خویشاوندان یکدیگر را می‌آرایند. دومین ویژگی که بر شمرده شده «آهنگ کلمات» است. به این معنا که در نثر فنی، گاهی کلمات و عبارات دارای آهنگ هستند و مانند لَخت‌های شعر موزون می‌نمایند. سومین ویژگی از میان نثر سعدی در گلستان؛ «ایجاز و اختصار» کلمات است. گفته‌اند که بنیاد زبان فارسی در دوره‌های «باستان» و «میانه» بر ایجاز بوده است؛ چنانکه پادشاهان ایرانی دبیران را همواره بر مراعات ایجاز وصیت کرده‌اند؛ در نوشته‌های عصر اسلامی نیز بنیان نوشته‌ها بر ایجاز بوده است.

ویژگی دیگر سخن سعدی؛ «رعایت سادگی و ترک لغات دشوار» بوده است؛ سخن‌شناسان آگاهند که کتاب‌های هم عصر «گلستان»؛ چه لغات غریب و نامانوسی از عربی و مغولی دارند که حتی خود سعدی نیز در «مجالس پنجگانه‌اش» ناگزیر از ذکر برخی از آن‌ها بوده است؛ اما در گلستان تلاش بر این بوده که دایره‌ واژگان به ترکیبات و واژگان مغولی سوق پیدا نکند. دیگر ویژگی برشمرده شده در گلستان؛ «مراعات تناسب نظم و نثر» است. می‌گویند غیر از «کلیله و دمنه» که در این مورد همتای خوبی برای «گلستان» است؛ دیگر آثاری از این نوع مطلوب در ادب پارسی نداشته‌ایم.

سعدی اغلب با یاد پروردگار کلام را می‌آغازد و سپس به حکایات می‌پردازد؛ و این نشان از همان آرمانی است که سخنش در ابتدا گفته آمد.

برخی چون دکتر ضیاء موحد در کتاب «سعدی» به نکاتی دیگری درباب کلام سجع‌گونه‌ی سعدی اشاره می‌کند که در خور توجه است. وی می‌نویسد: «اگر کسی به سجع‌گویی و قرینه‌سازی معتاد شود به زحمت می‌تواند از شر آن نجات پیدا کند و محصول کار او مانند «مقامات حمیدی» که پیش از گلستان نمونه فصاحت و بلاغت به شمار می‌آمده است؛ پر از مترادف‌ها و پرگویی‌های تصنف و تکلف می‌شود. پرهیز سعدی از چنین نثری بزرگترین هنر اوست. از این گذشته سعدی در گلستان حکایت‌هایی هم دارد که در آن‌ها هیچ از این سجع و تقارن‌ها دیده نمی‌شود و به گمان من این بخش‌ها اوج نثر سعدی است.

 [موحد پس از تاکید بر اینکه برخی تکرارهای متقارن ملال آورند اما در مورد سعدی چنین نیست می نویسد] سعدی برای گریز از این قرینه‌های ملال‌آور شگردهای گوناگونی به کار می برد که به این شرح اند: نخست: برای آرایش اغلب بیش از یک قرینه نمی‌آورد؛ دوم: قرینه را با افزودن و کاستن هجاها از تقارن کامل دور نگه می‌دارد. سوم؛ در وسط قرینه‌ها عبارت‌هایی می‌آورد که فاصله قرینه‌ها را از هم زیادتر می‌کند. چهارم؛ با ترکیب آرایش‌های مختلف از یکنواختی آهنگ قرینه‌ها می‌کاهد و پنجم اینکه؛ در سجع و قرینه‌سازی افراط نمی‌کند و اغلب جمله‌هایی خالی از آن‌ها نیز به کار می‌برد. ». سعدی به غایت این نکته‌ها را د‌ر گلستان رعایت کرده و در نظر آورده است.

مخلص کلام اینکه؛ نه به خاطر صرفاً کلام آهنگین داشتن؛ که در این مجال به آن کوتاه اشاره شد؛ که به خاطر نثر و روایت منثور از «سیرت پادشاهان»؛ به خاطر «اخلاق درویشان» هنگامی که شریک رنج و راحتند؛ به خاطر «فضیلت قناعت» که به نان خشک می‌کامند و جامه‌ دلق؛ به خاطر «فواید خاموشی» که می‌گوید: سخن را سر است، ای خردمند و بُن/ میاور سخن در میان سَخُن؛ به خاطر «عشق و جوانی» که می‌گوید: هنوزت گر سر صلح است باز آی؛ به خاطر «ضعف و پیری»؛ به خاطر «تاثیر تربیت» و به خاطر «آداب صحبت»؛ است که همه در «گلستان» گل‌گشت میزنیم و نو به نو در این اردی‌بهشت تازه می‌شویم.

بوستان سعدی
«بوستان»؛ آرمان‌گرایی با زبان عامه مردم

 گوهر ناشناسی است اگر سعدی را به «گلستان» محدود کنیم و غزلیات؛ و در «بوستان» او گشتی و گذری نداشته باشیم و دل از خوشه‌های خرمن او پر نکنیم.

شاید به پندار اینکه سعدی در «گلستان»؛ جهانِ واقع را روایتگر است و از جغرافیای عظیم معاصرش هر آنچه را در خورد بیان دیده؛ به کلام سجع و آهنگین در نوردیده و مخاطب را تعلیم به نیکی داده است؛ اما در «بوستان» جهانی آرمانی برای او رکن است و از حیث معنا هر آنچه را فرامادی می‌خواسته به بیان درآورده است.

بیان سعدی نیز حتی در آرمان‌هایش به گونه‌ای مغلق نیست که نتوانی و نشود دانست و فهمید؛ در این چهارچوب اما محققان و زان جمله ضیاء موحد در کتاب «سعدی» می‌گوید: «سعدی مغلق نمی‌نویسد؛ و صنایع بدیعی در شعر و نثر او در خلاف دیگران خودنمایی نمی‌کنند؛ شگردهای بدیعی و بلاغی چنان در نوشته‌ او جا می‌افتند که در نگاه اول به چشم نمی‌آیند و از همه‌ این‌ها مهمتر اینکه تکیه‌گاه شعرش زبان فارسی است. از زبان الهام می‌گیرد تا زبان را بپرورد؛ غنی کند و گسترش دهد. تقلید ناپذیر بودن کلام سعدی در همین هنر دشوار است. سعدی از زبان بیش از تصویرهای حسی و انتزاعی بهره می‌گیرد. افزون بر این هنر سعدی لحن‌های متفاوتی است که به کار می‌برد؛ هیچ شاعری در زبان فارسی تنوع لحن سعدی را ندارد؛ و اما هنر داستان‌گویی او نیز که داستان دیگری است.»

در باب‌های ده‌گانه‌ بوستان که اعم‌اند از: عدل؛ احسان، عشق، تواضع، رضا، قناعت، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب نکاتی نهفته است که از مهمترین‌ آن‌ها می‌توان به عارفانه بودن کلام سعدی اشاره کرد.

بوستان را از منظر ادب عارفانه اگر تاویل کنیم؛ و بنا به نظریه‌ correspondence theory of truth «مطابقت با صدق» فیلسوفان؛ بگوییم «جمله صادق جمله‌ای است که از نبود آنچه نیست و از بودن آنچه هست خبر می‌دهد.»؛ بنابراین این مثنوی بحر متقارب؛ از ابتدا به مخاطب می‌گوید که قرار است از آنچه هست خبری داشته باشد و در این روایت خبری صدق، به میزان نسبت رخداد، با واقعیت است که معنا می‌یابد. در «بوستان»؛ با همانی مواجهیم که در «گلستان»؛ با این تفارق که نظم بسی دشوار‌تر از سخن منثور است باید در بند و قید قافیه باشی و به تنگ نیایی.

نقطه‌ تفاوت دیگری که در «بوستان» و «گلستان» هست و در شکلی سطحی می‌توان به راحتی آن را دید آغازینِ کلام در این دو روایت است. در باب‌های «بوستان»؛ سعدی اغلب با یاد پروردگار کلام را می‌آغازد و سپس به حکایات می‌پردازد؛ و این نشان از همان آرمانی است که سخنش در ابتدا گفته آمد. قصه‌ها در این مثنوی، به صدق؛ آنچه نکوهش می‌شود و ستایش؛ به کلام می‌آراید و قصدش نه این است که حتی به زیور استعاره‌ها پوشاننده‌ی معنا باشد و مغز کلام را پنهان دارد؛ مخاطب در «بوستان» مسافرِ شعر سعدی است به مقصد جان.

مخلص کلام اینکه گوهر ناشناسی است اگر سعدی را به «گلستان» محدود کنیم و غزلیات؛ و در «بوستان» او گشتی و گذری نداشته باشیم و دل از خوشه‌های خرمن او پر نکنیم.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

به اعتقاد مهدی ربی، امروزه اگر نویسنده‌ای بخواهد کارش خوب باشد، مجبور است با خطر کردن زندگی کند.


مهدی ربی

این داستان‌نویس اظهار کرد:

خالی شدن داستان‌ها از مکان و زمان دلایل مختلفی دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به دلایل سیاسی و اجتماعی در نتیجه فضای موجود اشاره کرد. این در حالی است که حتی در صورت پرداختن به بسیاری فضاها، با وجود ممیزی، کار نمی‌تواند چاپ شود.

از دیگر دلایل عمده این امر می‌توان به محدود شدن فهرست نویسنده‌ها به خاطر مشکلات اقتصادی و اجتماعی اشاره کرد. نویسندگان در گذشته از آزادی بیش‌تری برخوردار بودند که این امر باعث می‌شد تا تجربه‌های بسیاری را برای مخاطبان خود داشته باشند.

زمانی که نویسنده خیلی درگیر امرار معاش شد، قلم وی به فضاهای بسیار تکراری و بسته محدود خواهد شد که در نهایت منجر به نزدیک شدن فضای بسیاری از داستان‌هایی می‌شود که می‌خوانیم.

نزدیک بودن فضاهای داستانی امروز به یکدیگر به این معنا نیست که نویسندگان از یکدیگر کپی‌برداری کرده باشند؛ بلکه به دلیل یکی شدن شرایط زیستی آن‌هاست و این امکان را به نویسنده نمی‌دهد که چیز نوینی را از لحاظ زیستی و ذهنی تجربه کند. این اتفاق بیش‌تر مربوط به دهه 70 و حتی اوایل دهه 80 است.

دهه 80 برخوردار از نویسندگانی است که سعی کردند نوشتن را به امرار معاش‌شان ربط ندهند. نویسنده‌ای که متوجه شاداب نگه داشتن نوشته‌اش برای موفقیت بیش‌تر آن بود، سعی کرد تا نوشتن را وسیله امرار معاش خود قرار نداده؛ بلکه آن را به نوعی کار دوم خود بداند.

زمانی که نویسنده خیلی درگیر امرار معاش شد، قلم وی به فضاهای بسیار تکراری و بسته محدود خواهد شد که در نهایت منجر به نزدیک شدن فضای بسیاری از داستان‌هایی می‌شود که می‌خوانیم.

داستان‌نویسانی که سعی کردند نوشتن را از امرار معاش جدا کنند، در تلاش بودند تا در نوشتن عجله به خرج نداده و به بسیاری چیزها تن ندهند. از طرف دیگر، نویسندگانی وجود داشتند که بسیار درگیر معاش بوده‌اند و امکان دارد از نوشتن بازبمانند و نتوانند تمامی وقت‌شان را صرف ادبیات کنند.

کمال مطلوب در دنیای نویسندگی این است که نویسنده یک نویسنده تمام‌وقت بوده و همه زندگی‌اش در خدمت نوشتن باشد.

مهدی ربّی متولد مردادماه 1359 در اهواز است و درواقع تمام دوران کودکی‌اش را در جنگ گذرانده. از سال 1383 به طور جدی وارد حوزه ادبیات داستانی شده‌است. «برو ولگردی کن رفیق» عنوان دومین مجموعه داستان «مهدی ربّی» است که پس از مجموعه داستان «آن گوشه دنج سمت چپ» از سوی «نشر چشمه» منتشر شده است.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

 شان تن که چند روز پیش به عنوان برگزیده جایزه یادبود آسترید لیندگرن، گران‌ترین جایزه ادبیات کودک جهان معرفی شد، متولد 1974 در غرب استرالیا است.


شان تن بر روی درخت قرمز

"بعضی وقت‌ها روز در حالی شروع می‌شود که منتظر هیچ چیز نیستی، و همه چیز بد و بدتر می‌شود، زندگی‌ات سیاه می‌شود و هیچ‌کس درکت نمی‌کند..." (درخت قرمز- شان تن)

جایزه یادبود آسترید لیندگرن که در سال 2003 برای گرامیداشت خاطره آسترید لیندگرن نویسنده مطرح کودکان و نوجوانان از سوی دولت سوئد بنیان نهاده شده و به طور معمول در سال‌های اخیر جایزه پنج میلیون کرونی (500 هزار یورویی) خود را به هنرمندانی که به‌طور مشترک در تصویرگری و نوشتن برای کودکان فعال هستند، اهدا کرده و امسال نیز این جایزه به یک نویسنده و تصویرگر استرالیایی ‌می‌رسد.

«شان تن» برگزیده جایزه یادبود آسترید لیندگرن 2011 از پدری چینی و مادری استرالیایی در غرب استرالیا متولد شده و تاکنون 20 کتاب برای بچه‌ها تصویر کرده است؛ تجربه قوی تن در حوزه انیمیشن ماه گذشته جایزه اسکار بخش بهترین فیلم کوتاه انیمیشن را برای او به ارمغان آورد تا طی دو ماه او جوایز کم‌نظیری را به ملبورن استرالیا محل زندگی‌اش ببرد.

اکثر فعالیت‌های شان تن در حوزه کتاب کودک به یک دهه اخیر باز می‌گردد و کتاب‌هایی چون «چیز گمشده» (2000 )، «درخت قرمز» (2001)، «ورود» (2006) و «قصه‌هایی از سمور حاشیه شهر» (2008) را برای بچه‌ها تصویرگری کرده است.

تن علاوه بر دریافت جایزه لیندگرن و اسکار پیش از این به عنوان برگزیده جایزه بهترین تصویرگر کتاب کودک نشریه نیویورک تایمز (2007) و برگزیده جایزه تصویرگر سال شورای کتاب کودک استرالیا معرفی شده است.

این نویسنده و تصویرگر سال 1990 در رشته تاریخ هنر و ادبیات از دانشگاه ملبورن فارغ‌التحصیل شده است.

هیات داوران جایزه یادبود آسترید لیندگرن در گزارش خود عنوان می‌کند که تن در تصویرگری کتاب کودک دست به «تجزیه مرزهای داستان‌سرایی» می‌زند و گام‌هایی فراتر از کتاب مصور، فراتر از آلبوم کمیک استریپ و فراتر از سلسله مراتب‌های ادبی بر می‌دارد تا جایی فراتر از تمام آن‌ها مخاطب را با روایتی مواجه ‌کند که تجربه خواننده را به سطحی جدید می‌رساند.

تن علاوه بر دریافت جایزه لیندگرن و اسکار پیش از این به عنوان برگزیده جایزه بهترین تصویرگر کتاب کودک نشریه نیویورک تایمز (2007) و برگزیده جایزه تصویرگر سال شورای کتاب کودک استرالیا معرفی شده است.

هیات داوران جایزه لیندگرن همچنین به تنوع آثار این نویسنده و تصویرگر اشاره می‌کند؛ تنوعی که جهان تصویری جدیدی برای بچه‌ها می‌سازد.

12 داور شامل 6 زن و 6 مرد، جایزه یادبود آسترید لیندگرن را داوری می‌کنند که همگی از سوی شورای ملی سوئد در امور فرهنگی انتخاب می‌شوند.

هیات داوران لیندگرن معتقد است، نمایی از گذشته در آثار تصویری‌ شان تن پیدا می‌شود که همگی احساس می‌کنیم با آن آشنا هستیم و جایی آن‌ها را دیده‌ایم، اما در واقع نوعی خلق شگفت‌آور جدید بر پایه گذشته روبروی مخاطب امروز قرار می‌گیرد.

سال گذشته 168 نویسنده، تصویرگر و نهادهای فعال در حوزه کتاب کودک نامزد جایزه لیندگرن بودند و امسال 175کاندیدا. از ایران سه نهاد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شورای کتاب کودک و موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان امتیاز انتخاب لیندگرن را دارند و کانون و شورای کتاب کودک امسال (2011) احمدرضا احمدی و هدا حدادی را نامزد دریافت ایران جایزه کرده‌ بودند که همچون سال‌ها گذشته نامزدهای ایرانی موفق به دریافت این جایزه نشدند.

برگزیده این جایزه هر سال در حاشیه نمایشگاه کتاب بولونیا معرفی می‌شود، اما مراسم اهدای آن به طور ویژه با حضور ملکه سوئد چند ماه پس از معرفی برگزیده آن انجام می‌ش




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

مدخل:

اقبال لاهوری از اندیشمندان بزرگ مسلمانی است که با فرهنگ مخرب غربی به مقابله برخاست. مسأله غرب ستیزی در نوشته‌ها و سروده‌های اقبال به فراوانی مشاهده می‌شود. بطوری که صرف نظر از نامه‌ها و نوشته‌های وی، حدود دو سوم کلام منظوم اردو و فارسی او به غرب ستیزی ارتباط دارند؛ از این رو غرب ستیزی در اقبال شناسی، موضوع بسیار گسترده و مفصلی است. بزرگترین اثر غرب ستیزی او به فارسی، مثنوی «چه باید کرد ای اقوام شرق» است. اقبال، برخلاف برخی مصلحان، فقط به غرب معاصر نمی‌تازد، بلکه غرب را حتی از عصر افلاطون و ارسطو نقد می‌کند.

ستیزه‌جویی اقبال با غرب:

شرایط اجتماعی و سیاسی مسلمانان در دورانی که اقبال در آن می‌زیسته، حکایت از تسلط سرمایه‌داران غرب بر ملل مسلمان دارد. چنین شرایطی در شکل‌گیری اندیشه‌های اقبال به خصوص غرب‌ستیزی او مؤثر بوده است. با مطالعه اطلس جغرافیایی کشورهای اسلامی، با رنج درونی اقبال به خوبی آشنا می‌شویم. در آن دوران افغانستان با سربازان مهاجم انگلیس مشغول مبارزه بود. الجزایر و سوریه در اشغال فرانسه، اندونزی در اشغال هلند، قسمت شمال ایران زیر نفوذ روس و قسمت جنوبی آن تحت سلطه انگلیس، کشور عراق اسماً تحت حکومت عثمانی و رسماً در اشغال نیروی انگلیسی بود. و بسیاری از دیگر کشورهای مسلمانان نیز در اشغال استعمارگران بود. اقبال یکی از علت‌های استعمار مسلمانان را، استعمارگری غربیان می‌دانست، و از این رو پیوسته با این اندیشه به مبارزه برمی‌خاست.

اقبال با سفر به اروپا از نزدیک با زندگی و فرهنگ اروپایی آشنا شد. در نظر او فرهنگ غرب با جداسازی و تفکیک دو حوزه زندگی انسان یعنی زندگی مادی و زندگی روحانی، از جنبه روحانی آن چشم بسته و تنها به جنبه مادی آن پرداخته و در دنیاپرستی و مادیات غوطه‌ور شده است. اقبال که با آیین و راه و رسم زندگی اسلامی آشنا بود، راه رسیدن به کمالات را در صفای روح و باطن می‌دانست. او معتقد بود که غربیان با پیشرفت تکنولوژی نه تنها به کمالات انسانی نایل نیامده‌اند بلکه خود و جهان خویش را از لحاظ فرهنگ، اجتماع و سیاست به نابودی و هلاکت کشانده‌اند.

چون ستیزه‌جویی اقبال با غرب در سراسر منظومه‌های وی با تعبیرهای گوناگون آمده و این منظومه‌ها در طول سالیان دراز سروده شده می‌توان گفت که ستیزه جویی با غرب انگیزه قطعی او بوده است. اقبال بر غرب می‌تازد نه بر غرب معاصر بلکه از غرب دو هزار و سیصد سال پیش تا کنون. اقبال غرب معاصر خود را پیش از غرب قدیم به باد انتقاد می‌گیرد و آن را مسبب ویرانی جهان معاصر می‌داند.

برای اینکه بدانیم چرا اقبال چنین به غرب می‌تازد باید به اوضاع و احوال زمانه او مراجعه کنیم. او شاهد اشغال بسیاری از کشورهای اسلامی و جنگ جهانی اول بود. او عناصر خوب فرهنگ غرب را می‌ستود ولی اجزای زشت و زیان‌آور آن تمدن را با لحن شدید مورد حمله قرار می‌داد. وی معتقد است که باید نظام غرب زیر و زبر شود و در عین حال او به مسلمانان توصیه می‌کند که علوم و فنون پیشرفته غربیان را فرا گرفته ولی آداب و سنن اجتماعی فرسوده آنان را تقدیس ننمایند. البته اقبال راه کار عملی درخصوص اینکه شرق عقب مانده چگونه می‌تواند با غرب بستیزد و چگونه اشترانش را از حوض خود براند ارائه نکرده است.

ستیزه‌جویی اقبال با غرب در سراسر منظومه‌های وی با تعبیرهای گوناگون آمده و این منظومه‌ها در طول سالیان دراز سروده شده می‌توان گفت که ستیزه جویی با غرب انگیزه قطعی او بوده است.

دکتر محمد بقایی (ماکان) (مؤلف مجموعه 24 جلدی بازشناسی افکار و آثار اقبال) در پاسخ به این سؤال که موضع اقبال در برابر غرب چگونه است؟ آیا اقبال غرب را کاملاً رد می‌کند؟ گفت: اقبال غرب را رد نمی‌کند بلکه می‌گوید من هم شرقی هستم و هم غربی مقصودش هم از این حرف این است که از آگاهی‌ها و دانش هر دو جهان استفاده می‌کند. ستیزی که او با غرب دارد از نوعی است که خود اندیشمندان غرب هم با بخش قابل انتقاد مدنیت غرب دارند که آن را برای اخلاق انسانی مضر می‌دانند. و گرنه اقبال دستاوردهای علمی غرب را می‌ستاید و بزرگترین آرزویش برای دنیای شرق این است که مردم شرق از این منظر به مرتبه غرب برسند.

دکتر بقایی در پاسخ به این سؤال که مواضع منفی اقبال نسبت به غرب بیش از مواضع مثبت اوست؟ گفت: او البته غرب را مورد انتقاد قرار می‌دهد به جهت آنکه غرب در جایی قابل نقد کردن است. اقبال از آنجا که موضوعات قابل تمجید غرب را مطرح نمی‌سازد این گونه به نظر می‌رسد که او بیشتر غرب ستیز است. حال آنکه دیدگاه‌های او متوجه زمینه‌های قابل انتقاد فرهنگ و مدنیت غرب است.

نفی سلطه استعمار:

  یکی از اصول اساسی در اندیشه و افکار اقبال نفی هرگونه سلطه بر انسان به خصوص انسان مسلمان می‌باشد. اقبال به عنوان یک اندیشمند مسلمان که به مقام جانشینی و خلیفه الهی انسان عقیده دارد، چگونه می‌تواند تسلط استعماری و استبدادی گروهی بر گروه دیگر را تحمل کند. اولین تهاجم اقبال به استعمار انگلیس است. او می‌گوید: «به نام یک مسلمان هر فرد وظیفه دارد بندهای استثمار انگلیس را بگسلد و به سلطه آنها خاتمه دهد.» اقبال از طرح پیشنهادی کمیسیون سلطنتی دولت انگلیس در مورد تقسیم فلسطین بسیار ناراحت می‌شود و در جلسه حزب مسلم لیگ بیانیه‌ای را که خود صادر کرده و علیه دخالت انگلیس در کشورهای اسلامی است قرائت می‌کند: «تصمیمات سرمایه‌داری انگلستان در رابطه با کشورهای اسلامی شرق هرگز تا این حد بر ملا نشده بود که گزارش کمیسیون سلطنتی آن را رسط کند. این فقط یک حیله سیاسی بود که فلسطین را وطن یهود بسازند. امپریالیسم انگلستان خیال داشت در اماکن مقدس مسلمانان جایی برای خود بیابد.»

اقبال لاهوری و ستیزه جویی با غرب
دیدگاه دکتر شریعتی درباره غرب ستیزی اقبال:

دکتر شریعتی در کتاب «اقبال؛ معمار تجدید بنای تفکر اسلامی» درباره ستیزه‌جویی اقبال با غرب می‌گوید: اقبال رفت به اروپا و به عنوان یک فیلسوف در اروپا تجلی کرد و مکتب‌های فلسفی اروپا را شناخت و شناساند و همه اقرار کردند که یک فیلسوف قرن بیستم است اما تسلیم غرب نشد، غرب را تسخیر کرد، و با یک اندیشه انتقادی و یک قدرت انتخاب در قرن بیستم و در تمدن غربی زیست و در برابر مولوی که شیفته او و مرید او هم هست تا جائی است که با ابعاد اصیل دیگر روح اسلامی مغایر نیست.

اقبال در میان دو پایگاه متعصب و یک چشم افراطی و تفریطی که در جامعه‌های آسیایی و افریقایی که در برابر غرب موضع گرفته‌اند، پایگاه سومی را اعلام می‌کند. آن دو پایگاه، یکی معتقد است که به قول تقی‌زاده و میرزا ملکم‌خان‌های ما «از فرق سر تا ناخن پا فرهنگی شویم» و نمی‌توان در برابر غرب به انتخاب دست زد... باید آن را یک‌جا و دربست پذیرفت و هرچه را در میان ما با آن مغایر است یکجا و دربست دور ریخت.

برخی نیز آن سو افتاده‌اند و با هرگونه اخذ و اقتباس از غرب دشمنی می‌ورزند. این فکر «طرح یک‌جا و دربست غرب» با همه مظاهر تمدن و فرهنگش حتی در میان جناح‌هائی از مردم چین، ژاپن و بخصوص خاخام‌های یهودی وجود داشته و دارد.

ابتدا به تحلیل وضع فکری و انتقاد از بینش و شیوه زندگی و تمدن و فرهنگ شرقی و غربی می‌پردازد که: شرق حق را دید و عالم را ندید، غرب عالم را بدید از حق رمید. و سپس اعلام می‌کند که تسلیم در بست به تمدن فرنگی هم ذلت و بردگی شرق است و هم از دست دادن آنچه شرق داراست و انسانیت بدان محتاج است.

اقبال می‌گوید: برخلاف متفکران مشکوکی که می‌گویند نمی‌توان علم و صنعت غربی را گرفت و فرهنگ و اخلاق و روابط اجتماعی و شیوه زندگی‌اش را کنار زد، نه تنها می‌توان چنین کرد بلکه باید چنین کنیم .... پیام اقبال این است که آتش خویش را در دل‌هایمان برافروزیم و روح ایمان و عرفان و آن عشق بزرگ انسان‌پرور را دوباره در جان‌هایمان مشتعل سازیم تا با روح هستی و معنی جان و راز طبیعت و هدف نهایی وجود، آشنا‌تر گردیم و در اوج قدرت و موفقیت و رفاه مادی و صنعتی همچون اروپا به بن‌بست و پوچی و سیاه‌اندیشی و پریشانی ایمان و گمراهی اندیشه دچار نشویم و مذهب را در خویش نیرو دهیم تا به قدرت او بر خویش تسلط یابیم. ......... و هم علم و تکنیک پیشرفته و منطق زندگی جهان غرب را بگیریم تا بر عالم تسلط یابیم و طبیعت را مسخر خویش سازیم و به یاری این دو بر فقر و ضعف و عوامل قاهر طبیعت چیره گردیم و با بی‌نیازی از خواست‌های مادی خویش که بدست علم و تکنیک جدید ممکن است راه تکامل معنوی و حقیقت جوئی و پیشرفت نوع انسانی را سبک‌بار‌تر و سرمایه‌دار‌تر ادامه دهیم.

اقبال به عنوان یک اندیشمند مسلمان که به مقام جانشینی و خلیفه الهی انسان عقیده دارد، چگونه می‌تواند تسلط استعماری و استبدادی گروهی بر گروه دیگر را تحمل کند.

دیدگاه شهید مطهری درباره غرب‌ستیزی اقبال:

بنا به گفته شهید مطهری اقبال در خصوص پرهیز مسلمین از تقلید غرب می‌گوید: آنها که چشمشان از تقلید و بردگی کور شده است نمی‌توانند حقایق بی‌پرده را درک کنند. این فرهنگ و تمدن نیم مرده اروپایی چگونه می‌تواند کشورهای مسلمان را حیات نوین بخشد هنگامی که خود بر لب گور رسیده است. همچنین می‌گوید: برجسته نمودن  تاریخ جدید، سرعت عظیمی است که جهان اسلام با آن سرعت از لحاظ روحی در حال حرکت به طرف مغرب زمین است ..... ترس ما تنها از این است که ظاهر خیره کننده فرهنگ اروپایی از حرکت ما جلوگیری کند و از رسیدن به ماهیت واقعی آن فرهنگ عاجز بمانیم.

شهید مطهری درباره غرب ستیزی اقبال می‌گوید: از جمله مزایای اقبال این است که فرهنگ غرب را می شناخته است و با اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی عمیق داشته تا آنجا که در خود غرب به عنوان متفکّر و یک فیلسوف به شمار آمده است. دیگر اینکه با همه آشنایی و شناسایی فرهنگ غرب، غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی می‌دانسته است. برعکس معتقد بوده است که مسلمانان تنها مردمی هستند که از چنین ایدئولوژی برخوردار و بهره‌مندند. لهذا اقبال در عین دعوت به فراگیری علوم و فنون غربی، از هر گونه غرب‌گرایی و شیفتگی نسبت به «ایسم‌» های غربی، مسلمان را بر حذر می‌داشت.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»
........
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : سونامی محمد