سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

نبض شاه تور
شاه تور،شاهتور، نبض شاه تور، جامعه، اسلام،قدر، فوتبال،شرق اصفهان، عکس،ورزش،آرایش،آشپزی،دختر،پسر،عشق،عاشقی،دخترونه،پسرونه،خنده ،جک،سلامتی،روانشناسی،جعفری،فرهاد، آپلودعکس،فتوا،آخوند،عرفان،اسلام،شیطان، جن،همسرداری،مسائل جنسی،سکس مفید،چیستان،زندگی نامه ی ائمه،قرن،ادبیات،سینما،هنرپیشه،اخبار،ترفند،اعتیاد،مطالب جالب،خاطرات،مقام رهبری،شهیدان شاه تور
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 90/3/9 توسط فرهاد به یاد«حسام»

زمان جوانی بازیگرانی که دوستشان داریم!! (تصویری)

درست است که بیشتر آنها چاق شده یا موهایشان خاکستری شده، اما آنها همیشه این شکلی نبودند. برای همین این مجموعه را برای شما جمع آوری کردیم تا یاد....
 
 این بازیگران پیشکسوت و عالی الان زنده هستند. شما گاهی اوقات فیلم‌هایی که آنها تابحال بازی کرده‌اند را فراموش می‌کنید و البته همان نقش‌های قدیمی‌شان بود که آنها را تبدیل به سوپراستار کرد.
درست است که بیشتر آنها چاق شده یا موهایشان خاکستری شده، اما آنها همیشه این شکلی نبودند. برای همین این مجموعه را برای شما جمع آوری کردیم تا یاد روزهای جوانی و جذابیت این بازیگران بیفتید.
 آل پاچینو
آل پاچینو
 
آرنولد شوارتزینگر
آرنولد شوارتزینگر
 
بتی وایت
بتی وایت
 
کریستوفر والکن
کریستوفر والکن
 
کلینیت ایستوود
کلینیت ایستوود
 
داستین هافمن
داستین هافمن
 
اما تامپسون
اما تامپسون
 
مل گیبسون
مل گیبسون
 
هریسون فورد
هریسون فورد
 
هلن میرن
هلن میرن
 
جک نیکلسون
جک نیکلسون
 
جودی فاستر
جودی فاستر
 
جودی دنچ
جودی دنچ
 
لیام نیسون
لیام نیسون
 
مریل استریپ
مریل استریپ
 
مایکل کین
 
مورگان فریمن
مورگان فریمن
 
شان کانری
شان کانری
 
پل نیومن
پل نیومن
 
ریچارد گر
ریچارد گر
 
رابرت دنیرو
رابرت دنیرو
 
رابرت دنیرو
رابرت دووال
 
رابرت ردفورد
رابرت ردفورد
 
سیلوستر استالونه
سیلوستر استالونه



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/2 توسط فرهاد به یاد«حسام»

کوین اسپیسی

کوین اسپیسی با چهره آرام و بی احساس و موهایی کم‌پشت و پیشانی‌ای بلند، کمتر شباهتی به ستارگان سینما دارد و براحتی می‌توان او را در موقعیت‌های شغلی پیش پاافتاده‌ای مثل یک...

در جستجوی جنبه‌های نامکشوف رفتار
هفته گذشته کوین اسپیسی، بازیگر مشهور سینما موفق به دریافت نشان هنری از کشور انگلستان به پاس فعالیت‌های هنری‌اش شد. او مدال افتخار سلطنتی انگلستان را برای خدماتش در خانه تئاتر اولد ویس در لندن دریافت کرد. تئاتر اولد ویس در جنوب لندن، سال 1818 بنا شده و اجراهای مشهوری توسط بازیگرانی چون لارنس اولیور، جودی دنچ و پیتر اتول در آن انجام شده است. اسپیسی از سال 2003 در این مرکز خدمت کرده است. به این مناسبت نگاهی داریم به فعالیت‌های هنری این بازیگر در عرصه سینما.
کوین اسپیسی متولد 26 جولای 1959 نیوجرسی آمریکاست. مادرش منشی و پدرش نویسنده برنامه‌های تبلیغاتی و صنعتی بود. بیکاری مدام پدر باعث می‌شد خانواده‌اش دائما از ایالتی به ایالت دیگر سفر کنند. دوران تحصیلی اسپیسی در مدارس مختلف سپری شد. وی در سان فرناندو راهی مدرسه بازیگری شد و فعالیت آماتوری هنری خود را با هنرپیشگی در تئاتر آغاز کرد. پس از چند ماه به توصیه دوستش وال کیلمر که بازیگر فیلم بود، در یکی از کالج‌های لس‌آنجلس به آموزش حرفه‌ای بازیگری رو آورد.
 
نخستین بازی حرفه‌ای‌اش را در نمایش «ارواح» نوشته هنریک ایبسن تجربه کرد و نبوغش نمایان شد. موفقیت‌های تئاتری خود را با نمایش «سفر ورود راز به شب» در کنار جک لمون، اسطوره دوران کودکی‌اش ادامه داد. فعالیت حرفه‌ای‌اش در سینما را با ایفای نقش کوتاهی در فیلم «Heartburn» در سال 1986 آغاز کرد. در جوانی اسپنسر تریسی ستاره محبوب او بود. در نتیجه او با ترکیب نام و فامیل اسپنسر تریسی نام فامیل اسپیسی را برای خود برگزید.
کوین اسپیسی در دهه 90 برای نخستین بار جایزه تونی را به علت درخشش در نمایش «گمشده در یانکرز» دریافت کرد و بعد از آن علاوه بر تئاتر، فعالیت در تلویزیون و سینما را گسترش داد. البته این به آن معنا نبود که وی سینما را به تئاتر ترجیح می‌داد بلکه بعکس بشدت شیفته تئاتر بود. از او در این زمینه نقل شده است که: «اولویت من تئاتر است نه سینما. نمی‌خواهم 10 سال دیگر از عمر خود را در هتل‌ها بگذرانم و سالی 3 یا 4 فیلم بازی کنم. عاشق تئاترم و می‌خواهم در نمایش‌های چالش‌برانگیز حضور یابم.» او که به بازی در نقش‌های عجیب و غریب، بیش از به عهده گرفتن نقش نخست علاقه دارد، همواره با احتیاط و وسواس نقش‌هایش را انتخاب می‌کرد و همین دلیل او را به یک بازیگر شاخص تبدیل کرده است.
 
درخشش او در دهه 90 و با بازی در فیلم‌هایی همچون «هفت» ساخته دیوید فینچر در نقش یک قاتل و فیلم «مظنونین همیشگی» ساخته برایان سینگر وی را تبدیل به یک ستاره تمام‌عیار کرد. او در فیلم هفت، نقش قاتلی به نام جان دو را بازی کرد که 7 قتل را براساس 7 گناه کبیره انجام می‌دهد. این قاتل پس از قتل پنجم بازی روانی خطرناکی را با ماموران پلیس (براد پیت و مورگان فریمن) آغاز می‌کند. همسر براد پیت هم یکی از قربانیان است که براد با دیدن سر همسرش که توسط قاتل برای او ارسال شده مرتکب گناه خشم می‌شود و جان دو را می‌کشد. پوزخند کوین در صحنه‌های پایانی فیلم و تصویر تازه‌ای که او از ابعاد پیچیده روانی یک جنایتکار بی‌رحم در این فیلم آفرید جزو شمایل‌های فراموش نشدنی در سینماست.
از سوی دیگر نقش وربال کینت در فیلم مظنونین همیشگی منحصرا توسط نویسنده فیلمنامه برای اسپیسی نوشته شده بود. انگشتان دست چپ او هنگام ایفای نقش در این فیلم با چسب به هم چسبیده شد تا معلول بودن دست او واقعی‌تر باشد. او در این فیلم نقش قاتلی خودپسند را داشت که تا آخرین لحظه هویت واقعی خود را پنهان می‌کند و سرانجام از دست پلیس می‌گریزد. بازی او در این فیلم اسکار بهترین بازیگر نقش دوم را برایش به همراه آورد.
 
کوین اسپیسی بازیگری است که در نقش‌های مثبت و منفی چهره کاملا متفاوتی ارائه کرده و بازی زیرپوستی هوشمندانه‌ای را از خود به نمایش می‌گذارد. سال 1997 نخستین بار برای کارگردانی فیلمی تحت عنوان «Albino Alligatov» پشت دوربین رفت؛ فیلمی که با بی‌اعتنایی منتقدان روبه‌رو شد.
کوین اسپیسی سال 2000 برای ایفای نقش لستر برتهام در فیلم «زیبایی آمریکایی» برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد. او که نخستین انتخاب برای ایفای این نقش در فیلم بود، به هنگام دریافت اسکار، جایزه‌اش را به جک لمون تقدیم کرد و چنین گفت: «از نظر من بازی‌ام در این فیلم اصلا یک نمایش انفرادی نیست بلکه جزئی از یک کل بزرگ است و آنچه در این فیلم می‌پسندم، زیبایی و مصداق داشتن کل و اصل داستان است.»
 
زیبایی آمریکایی، روایتگر از هم پاشیدگی یک خانواده کوچک آمریکایی است که هر یک از اعضایش سراغ دلمشغولی‌های وهمی خود می‌روند. کوین اسپیسی در این فیلم نقش پدر خانواده را دارد که به بحران میانسالی رسیده است و بعد از آن که کارش را در دفتر یک نشریه ترک می‌کند، سراغ وسوسه‌هایی دون شان سن و موقعیت خود می‌رود و با بدنسازی تلاش می‌کند توجه دیگران را به خود جلب کند و همین رفته رفته او را به سمت انزوایی اوهامی پیش می‌برد. این فیلم هجویه‌ای درخشان بر ادعای خوشبختی خانواده‌های آمریکایی بود که در عمق زندگی‌شان جز تباهی و خیانت و وسوسه‌های مبتذل مشغولیت دیگری ندارند. این نقش طی یک نظرسنجی از کارشناسان سینمایی به عنوان یکی از 100 کاراکتر اول و به یادماندنی تاریخ سینما توصیف شده است.
اغلب فیلم‌هایی که اسپیسی در آن ایفای نقش کرده، دارای پایان غیره‌منتظره‌ای هستند. فیلم‌هایی مانند هفت، مظنونین همیشگی و زندگی دیویدگیل. او به عنوان یک بازیگر «شخصیت‌ساز» در هالیوود مشهور است گرچه اعتراف کرده که پس از همراهی با جک لمون در نمایش «سفر ورود راز به‌شب»، تحت تاثیر اخلاقیات مثبت جک لمون قرار گرفته و از او چگونه بازیگر بودن را فرا گرفته است. کوین اسپیسی علاقه زیادی به جک لمون و شیوه بازی او داشت. آشنایی با او بود که باعث شد تصمیم بگیرد به جای ستاره‌ای بزرگ شدن، بازیگری بزرگ باشد و به جای نقش اول نقش شخصیت‌های محوری یا تعیین‌کننده را به عهده بگیرد.
 
اسپیسی نقش‌های متنوعی را تجربه کرده است. در «کی پکس» نقش مرد غریبی را دارد که مدعی است از فضا آمده و با این که در روند داستان او را در بیمارستان روانی می‌بینیم و منطق‌های دراماتیک دال بر جنون اوست، اما شیوه بازی اسپیسی به گونه‌ای است که نوعی تردید را در صحت و سقم ادعایش در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند.
در فیلم محرمانه لس‌آنجلس نقش یک پلیس را داشت که ترکیبی از تملق و توانایی و جذابیت را در وجود این کاراکتر تعبیه کرده بود. در فیلم «نیمه‌شب در باغ خیر و شر» به کارگردانی کلینت ایستوود نقش مرد متمول و فاسدی را ایفا کرد که متهم به قتل پسرش می‌شود و دوگانگی شخصیتی فوق‌العاده‌ای را از خود نشان می‌دهد.
 
کوین در فیلم «زندگی دیوید گیل» در نقش یک استاد دانشگاه حاضر می‌شود که عقاید سفت و سختی درباره حکم اعدام دارد اما حالا خودش متهم به قتل شده است.
در فیلم «شرینک» نیز که جزو آخرین کارهای مهمش است، نقش یک دکتر روانپزشک را ایفا می‌کند که به مواد مخدر معتاد است ولی دلسوزی و تعهد خود را به بیماران مختلفش حفظ کرده است.
 
کوین اسپیسی در کار صداپیشگی هم آثار خوبی را ارائه کرده است که جدا از چند انیمیشن، باید به فیلم «ماه» در این زمینه اشاره کرد که سال گذشته روی پرده رفت و در آن صدای اسپیسی روی یک رایانه نشسته است؛ رایانه‌ای که در کره ماه به یک فضانورد سرویس‌های مختلف می‌دهد و دست آخر مشخص می‌شود ماموریت اصلی او نظارت بر کار فضانورد برای مخفی نگه داشتن رازی بزرگ از او بوده است. صدای اسپیسی در این اثر با نوعی رازآلودگی موحش آمیخته شده که هر آن انتظار رفتاری غیرقابل پیش‌بینی را در ذهن تماشاگر شکل می‌دهد.
 کوین اسپیسی با چهره آرام و بی احساس و موهایی کم‌پشت و پیشانی‌ای بلند، کمتر شباهتی به ستارگان سینما دارد و براحتی می‌توان او را در موقعیت‌های شغلی پیش پاافتاده‌ای مثل یک فروشنده دوره‌گرد هم فرض کرد. آنچه از او شمایلی موقر و معتبر در سینما خلق کرده است، نه جذابیت چهره بلکه تسلط روی جلوه نمایی پرتنوعی است که او می‌تواند در نسبت با کاراکترهای مختلف از خود بروز دهد. جالب اینجاست که او برخلاف بسیاری از همکارانش هم از گفت‌وگو درباره زندگی خصوصی‌اش پرهیز دارد و در این باره گفته است: «هر شهروند متمدنی که به قوانین اجتماعی پایبند است، حق دارد اسرار زندگی خصوصی‌اش را پوشیده نگه دارد. به این قلمرو حساسیت زیادی دارم و دوست ندارم کسی وارد آن شود». از آنجا که او در نقش‌هایش معمولا متمایل به کاراکترهای ناهنجار مانند قاتل و جانی و روانی و... است، برخی از رسانه‌ها این روند را ناشی از تمایل شخصی او به این جور نقش‌ها دانسته‌اند، در حالی که خود او در برابر این ادعا ابراز کرده است: «خوبی یا بدی شخصیتی که ایفاگر نقش او هستم برایم اهمیت چندانی ندارد. بلکه ابهام موجود در او مرا به خود جذب می‌کند. در بیشتر فیلم‌هایم برخی جنبه‌های ناشناخته روابط رفتاری میان آدم‌ها مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد؛ جنبه‌هایی که به اعتقاد من می‌تواند بسیار هولناک و خطرآفرین باشد. همین جنبه برای من مهم‌ترین عامل جذابیت این فیلم‌هاست.» اغلب کارگردان‌هایی که با اسپیسی کار کرده‌اند بر این باورند که او نظم و انضباط حاکم بر صحنه تئاتر را با خود به سینما آورده است و آن را در نقش‌آفرینی‌هایش به کار می‌گیرد. کورتیس هنسن که با او در فیلم «محرمانه لس‌آنجلس» همکاری داشته چنین نظر داده است: «او و مریل استریپ در شیوه بازیگری خود وجوه مشترک زیادی دارند. هر دو آنها به اجرای دقیق متن اصلی فیلمنامه مقید هستند. اما بسیاری از بازیگران سینما براحتی متن را تغییر می‌دهند و نام آن را بداهه‌پردازی می‌گذارند».

فیلم‌شناسی کوین اسپیسی:
دلسوخته (1986)- سفر طولانی به اعماق شب (1987)- قاتل مری فاگان (1988)- دختر شاغل (1988)- بد نبین بد نشنو‌/‌بابا (1989)- هنری و جون (1990)- وقتی مرا به خاطر می‌آوری (1990)-گلن گری گلن راس (1992)- بازیافته‌/ ‌شنا با کوسه‌ها (1994)- مظنونین همیشگی‌/‌ شیوع‌/ ‌هفت (1995)- زمانی برای کشتن‌/‌ در جستجوی ریچارد (1996)- پرونده محرمانه لس‌آنجلس‌/‌ الیگاتور آلبینو‌/ ‌نیمه شب در باغ خیر و شر (1997)- طرف مذاکره‌/ ‌شیر تو شیر (1998)- زندگی یک‌حشره (انیمیشن1998)- زیبایی آمریکایی‌/‌ کاهونای بزرگ (1999)- تبهکار محترم و معمولی‌/ ‌اولین قدم را تو بردار (2000)- کی پکس‌/‌ اخبار کشتیرانی (2001)- آستین پاورز در گلد ممبرز (2002)- زندگی دیوید گیل (2003)- آن سوی دریا (2004)- ادیسون (2005)- بازگشت‌ سوپرمن (2006)- فردکلاوس(2007) تل‌استار (2008)، شرینک (2008)، مردانی که به بز خیره می‌شوند (2009)، پدر اختراع (2010) و کازینوجک (2010)‌.



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/2 توسط فرهاد به یاد«حسام»

کلارک گیبل سلطان هالیوود + گزارش تصویری

تهیه کننده ها فکر می‌کردند گوش های گیبل بیش از اندازه بزرگ است و منتقدان کینه توزش از صفات نامناسبی برای او استفاده می‌کردند! بالاخره یک شب همه چیز تغییر کرد و مردم او را «سلطان هالیوود» نامیدند.....
 
کلارک گیبل آخرین بازیگر نسل طلایی ‌هالیوود است، که از دهه 20 تا 50 طول کشید. کلارک گیبل 110 سال پیش در اول فوریه 1901 به دنیا آمد.
 
کلارک گابل  
 
او فیلم‌های درجه B  زیادی بازی کرد. تهیه کننده‌ها فکر می‌کردند گوش‌های گیبل بیش از اندازه بزرگ است و منتقدان کینه توزش از صفات نامناسبی برای او استفاده می‌کردند! بالاخره یک شب همه چیز تغییر کرد و مردم او را «سلطان ‌هالیوود» نامیدند. زنها دیوانه او بودند و مردها سعی می‌کردند خوشان را شبیه او کنند!
 
کلارک گابل
 
کلارک گیبل و کاترین هپبورن در سال 1940
کلارک گابل و کاترین هپبورن
 
 کلارک گیبل و کلودت کولبرت در فیلم «یک شب اتفاق افتاد»
 کلارک گابل و کلودت کولبرت
 
اغلب مردم کلارک گیبل را با «رت باتلر» در فیلم «بربادرفته» می‌شناسند.
بربادرفته
 
ویویان لی و کلارک گیبل در فیلم «بربادرفته»
ویویان لی و کلارک گابل
 
کلارک گیبل و کارول لومبارد همسر سومش که او نیز بازیگر بود
کلارک گابل و کارول لومبارد همسر سومش
 
سال 1942 همسرش کارول لومبارد در یک سانحه هوایی کشته شد. همان سال کلارک به ارتش هوایی آمریکا پیوست. در 25 نبرد هوایی شرکت کرد. اگرچه مردم فکر می‌کردند او در این نبردها کشته می‌شود اما هنوز شانس با کلارک یار بود. او در سال 1943 با عنوان سرگرد ارتش به امریکا بازگشت.
 
کلارک گیبل بعد از جنگ به ‌هالیوود بازگشت، اما فیلم‌هایش دیگر از شهرتی که درگذشته داشت برخوردار نبود. او دوباره در سال 1949 ازدواج کرد. عکس: کلارک گیبل و سیلویا اشلی در سال  1950.
کلارک گابل و سیلویا اشلی
 
در این فیلم که سال 1960 ناپل آغاز شد گیبل، سوفیا لورن و ویتوریو د سیکا نقش آفرینی کردند. آخرین فیلم گیبل «بورس» بود که در آن با مریلین مونرو و مونت گومری کلیفت همبازی شد. اما او هیچ وقت شانس تماشای فیلمش را نداشت؛ چراکه دو روز بعد از تمام شدن فیلم درگذشت. عکس: ویتوریو د سیکا، سوفیا لورن و کلارک گیبل سال 1959.
 
 
کلارک گیبل نوامبر سال 1960 دراثر یک جمله قلبی که در اثر انسداد شراین ایجاد شده بود در بیمارستانی در لوس آنجلس، کالیفرنیا درگذشت.
 
کلارک گابل
 



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/2 توسط فرهاد به یاد«حسام»

بهترین فیلم‌های آنجلینا جولی + عکس

خواه این فیلم اکشن باشد یا چیز دیگر او اولین اسمی ‌است که در سایتهای اینترنتی رویش کلیک می‌کنند. اگر او را در فیلم‌های اکشن نبینیم، او را درحال....
 
 آنجلینا جولی بازیگری که همه دوستش دارند و منتظرند تا فیلم جدیدی بازی کند.! خواه این فیلم اکشن باشد یا چیز دیگر او اولین کسی است که در سایتهای اینترنتی روی اسمش کلیک می‌کنند. اگر او را در فیلم‌های اکشن نبینیم، او را درحال کارها و فعالیت‌های بشردوستانه خواهیم دید. حالا ما 10 تا از بهترین فیلم‌های این بازیگر دوست‌داشتنی را جمع آوری کرده ایم که در زیر می‌بینید...

جیا (1998)
 
جیا

آنجلینا جولی در این فیلم در نقش سوپر مدلی به نام «جیا ماری کارانگی» ظاهر شد. او بازی خیره‌کننده ای سرشار از فراز و فرودهای احساسی با پایانی تلخ را به معرض نمایش گذاشت.
شخصیت او در اینجا غیرقابل باور بود!
 
 
دختر از هم گسیخته (1999)
دختر افسار گسیخته
اسم جولی در این فیلم «لیزا رو» بود و نقش یک بیمار روانی را بازی کرد، دختری که توانایی تشخیص تفاوت‌های بین خود خیالی و واقعی‌اش را نداشت. او در این درام فوق‌العاده با «ویونا رایدر» همبازی شد.
 
گناه اصلی (2001)
 
گناه اصلی
در این فیلم بازی خوبی  از آنجلینا جولی و بازیگر نقش مقابلش یعنی آنتونیو باندراس به نمایش گذاشته می‌شود، جولی نقش جولیا راسل یا بانی کاستل را بازی می‌کند! فیلم را ببینید رازی در آن نهفته است. فیلم پر از صحنه‌های احساسی و همچنین خشن است.
 
لارا کرافت: تامب رایدر (2001)
 
 «لارا کرافت» اسم آنجلینا جولی در این فیلم است. او زن ثروتمندی است که با جمع آوری اشیا عتیقه خودش را سرگرم می‌کند. این فیلم بازی ویدئویی هم دارد. اینجا با یک فیلم اکشن عالی طرف هستیم.
 
خانم و آقای اسمیت (2005) 
 
خانم و آقای اسمیت
فیلمی‌که سر و صدای زیادی کرد، جولی نقش جین اسمیت را بازی می‌کند که همسر آقای اسمیت (یعنی براد پیت) می‌باشد. آنها زوج خوشبخت و در عین حال درگیری هستند. اما تریلر وقتی شروع می‌شود که رازها افشا می‌شود. بله ما می‌فهمیم که این دو آدم کش هستند که باید یکدیگر را از میدان نبرد به در کنند. فیلمی ‌نیمه کمدی نیمه رمانتیک پر از صحنه‌های اکشن. باید این فیلم را ببنید!
 
اسکندر (2004)
 
اسکندر کبیر
جولی نقش المپیاس، مادر یکی از معروف‌ترین شخصیت‌های تاریخی را بازی می‌کند. او نهایت تلاشش را برای به قدرت نشاندن پسرش می‌کند و برضد شوهرش فیلیپ پادشاه عمل می‌کند. نوع پوشش، آرایش چشم، جواهرات و لهجه جولی در فیلم واقعا به کاراکترش می‌آید.
 
بچه عوضی (2008)
بچه عوضی
او در این فیلم در نقش کریستین کالینز ظاهر شد، مادری که فرزندش به نام والتر را گم می‌کند. این فیلم درباره داستان واقعی بچه دزدی پسربچه‌ها در منطقه ای مشابه است. یکی از حیرت انگیزترین هنرنمایی‌های آنجلینا جولی که باید تحسینش کنیم!
 
سالت (2010)
 
سالت
باز هم فیلمی ‌اکشن! جولی نقش اولین سالت را بازی می‌کند، مامور سیا که در نقش جاسوس روسیه باید در یک ترور شرکت کند. او در عین حال که تعقیب می‌کند تعقیب هم می‌شود! فیلم سراسر پر از صحنه‌های اکشن است.
 داشتن چند بچه و شوهری جذاب او را از انجام دادن این کارهای قهرمانانه بازنمی‌دارد.
 کلکسیونر استخوان (1999)
 کلکسیونر استخوان
او در این فیلم نقش پلیسی به نام آملیا دوناگی بازی می‌کند. که با باهوش ترین پلیس به نام لینکلن رایم (دنزل واشینگتن) همراه می‌شود.

 یک قلب قدرتمند (2007)
 
این فیلم از روی یک داستان واقعی ساخته شد. جولی نقش ماریان پیرل همسر دانیل پیرل گزارشگر وال استریت ژورنال را بازی می‌کند. دانیل بعد از رفتن به پاکستان دیگر هرگز به خانه برنمی‌گردد. جولی در این فیلم زن حامله ای است که که با نقشی که به او داده شد عدالت را اجرا کرد!



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/2 توسط فرهاد به یاد«حسام»

زندگی «کرک داگلاس» در گذر زمان به روایت تصویر!!

چه باور بکنید یا نکنید باید بگوییم کرک داگلاس در گذشته بازیگری محبوب و جذاب بود. نگاهی به این عکس ها در گذر زمان بیندازید تا ببینید چگونه بازیگر جذاب هالییود به پدربزرگی بداخلاق تبدیل شد...
 
چه باور بکنید یا نکنید باید بگوییم کرک داگلاس در گذشته بازیگری محبوب و جذاب بود. نگاهی به این عکس ها در گذر زمان بیندازید تا ببینید چگونه بازیگر جذاب هالییود به پدربزرگی بداخلاق تبدیل شد. او اکنون 95 سال سن دارد!...
 
1946- عشق عجیب مارتا ایورس
 
عشق عجیب مارتا ایورس
 
1947- بیرون از گذشته
 
 
1949- مبارز
 
 
1951- داستان کارآگاه
 
داستان کارآگاه
 
1954- فرش قرمز اسکار
 
 
1955- در نقش «ونسان ون گوک» در فیلم «شور زندگی»
 
 
1957- Gunfight at the O.K. Corral
 
 
1960- اسپارتاکوس
 
اسپارتاکوس
 
1963- The Hook
 
1965- The Heroes of Telemark
 
1967- The Way West
 
1971- A Gunfight
 
1974- آدم رذل
 
1975
 
1977
 
1980
 
1982
 
1985
 
1988
 
1989
 
1991
 
1994
 
 
2003
 
2005
 
2009
 
و 2011
 



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/2 توسط فرهاد به یاد«حسام»

بهترین فیلم‌های الیزابت تیلور (+عکس)

او در فیلم های زیادی و درام های تلویزیونی بازی کرد. تیلور در زندگی خصوصی‌اش نیز جنجالی بود و ازدواج‌های زیادی را تجربه کرد. او چندی پیش دنیای هنر را ترک کرد....

در سن 79 سالگی بازیگر زیبای انگلیسی تبار الیزابت تیلور از شهرت بین المللی اش برای کارهای بشردوستانه استفاده کرد، او در  درام‌های تلویزیونی و فیلم‌های زیادی بازی کرد. تیلور در زندگی خصوصی اش نیز جنجالی بود و ازدواج‌های زیادی را تجربه کرد. او چندی پیش دنیای هنر را ترک کرد و برای زنده کردن یاد او بهترین فیلم‌هایش را معرفی می‌کنیم.
 
There’s One Born Every Minute
سال: 1942
کارگردان:‌ هارولد یانگ
همبازی‌ها: هیو هلبرت،  پگی موران، تام براون
 
ولوت در مسابقه گراند نشنال

ولوت در مسابقه گراند نشنال
سال: 1944
کارگردان: کلارنس براون
همبازی‌ها: میکی رونی، دونالد کریسپ، آنجلا لنسبوری
زندگی با پدر
 
زندگی با پدر
سال: 1947
کارگردان: مایکل کورتیس
همبازی‌ها: ویلیام پاول، آیرن دون، جیمز لیدون
زن کوچک
 
زن کوچک
سال: 1949
کارگردان: مروین لیروی
همبازی‌ها: جون آلیسون، پیتر لاوفور، مارگارت اوبرین
 
پدر عروس

پدر عروس
سال: 1950
کارگردان: وینسنت مینلی
همبازی‌ها: اسپانسر تریسی، جوان بنت، بیلی بروک
غول
 
غول
سال: 1956
کارگردان: جورج استیونس
همبازی‌ها: راک ‌هادسون، مرسدس مک کمبریج
 Raintree County
سال: 1957
کارگردان: ادوارد دیمیتریک
همبازی‌ها: مونتگامری کلیفت، اوا ماری سنت، لی ماروین
 
گربه ای روی شیروانی داغ
 گربه ای روی شیروانی داغ
سال: 1958
کارگردان: ریچارد بروکس
همبازی‌ها: بورل آیویس، پل نیومن، جک کارسون
ناگهان تابستان گذشته
 
ناگهان تابستان گذشته
سال: 1959
کارگردان: جوزف ال منکیویکس
همبازی‌ها: کاترین هپبورن، مونتگامری کلیفت، مرسدس مک کمبریج
باترفیلد 8
 باترفیلد 8
سال: 1960
کارگردان: دانیل مان
همبازی‌ها: لورنس‌ هاروی، ادی فیشر، سوزان الیور
او برای این نقش برنده جایزه اسکار شد
کلئوپاترا
 
کلئوپاترا
سال: 1963
کارگردان: جوزف ال منکیویکس
همبازی‌ها: ریچارد برتون، رکس هریسون، هوم کرونین
The Sandpiper
سال: 1965
کارگردان: وینسنت وینلی
همبازی‌ها: ریچارد برتون، مورگان میسون، اوا ماریا سنت
چه کسی از ویرجیانا وولف می ترسد؟
 
چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟
سال: 1966
کارگردان: مایک نیکولز
همبازی‌ها: ریچارد برتون، جورج سگال، سندی دنیس
او برای این نقش برنده جایزه اسکار شد
رام کردن زن سرکش
 
رام کردن زن سرکش
سال: 1967
کارگردان: فرانکو زفیرلی
همبازی‌ها: ریچارد برتون، ناتاشا پین، مایکل هوردرن
 
The Flintstones
سال: 1994
کارگردان: برایان لوانت
همبازی‌ها: جان گودمن، ریک مورانیس، رزی ادونل، الیزابت پرکین



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/2 توسط فرهاد به یاد«حسام»

فرانسیس فورد کوپولا

«کوپولا» اغلب در فیلم‌هایش برای اعضای خانواده خود نقشی را درنظر می‌گرفت. دو پسر او در صحنه مربوط به دعوای خیابانی فیلم «پدرخوانده» و صحنه مراسم تدفین...
 
امروز هفتادودومین سالروز تولد «فرانسیس فورد کوپولا»، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس پرآوازه آمریکایی و برنده‌ پنج جایزه اسکار است. 
«فرانسیس فورد کوپولا» که شهرت جهانی‌اش را به‌واسطه سری فیلم‌های «پدرخوانده» به‌دست آورد، روز هفتم آوریل ‌1939 در میشیگان آمریکا از خانواده‌ای ایتالیایی‌الاصل متولد شد و بعدها نام پدرخوانده را به احترام بنیان‌گذار کارخانه خودروسازی «فورد» به نام خانوادگی‌اش افزود.
«کوپولا» در ‌10 سالگی با استفاده از دوربین هشت میلی‌متری پدرش، با فیلم‌برداری و دنیای فیلم آشنا شد و همین علاقه و حس کنجکاوی، او را تا تحصیلات عالیه‌ و اخذ مدرک کارگردانی فیلم از دانشکده فیلم‌سازی دانشگاه UCLA سوق داد.

خانواده سینمایی

«کوپولا» اغلب در فیلم‌هایش برای اعضای خانواده خود نقشی را درنظر می‌گرفت. دو پسر او در صحنه مربوط به دعوای خیابانی فیلم «پدرخوانده» و صحنه مراسم تدفین در فیلم «دون کورلئون» حضور داشتند. دخترش «صوفیا کوپولا» در دو قسمت اول «پدرخوانده» و خواهرش «تالیا شی‌یر» در هر سه قسمت «پدرخوانده» ایفای نقش داشتند. پدرش «کارمین کوپولا» که یک موسیقیدان حرفه‌ای بود، در ساخت موسیقی «پدرخوانده» با او همکاری کرد و جالب‌تر از همه «نیکلاس کیج» که برادرزاده‌ اوست، در فیلم‌های «کاتن کلاب»، «ماهی پرجنب‌وجوش» و «پگی سو ازدواج می‌کند» ایفای نقش داشت.
 
سلام به سینما 
«کوپولا» در سال ‌1963 با ساخت فیلم کم‌هزینه «جنون ‌13» برای کمپانی «روجر کورمن» رسما فعالیت حرفه‌ای‌اش را به‌عنوان یک فیلم‌ساز آغاز کرد. وی پس از آن فیلم موفق «حالا پسر بزرگی هستی» را در سال ‌1966 کارگردانی کرد و دو سال بعد، فیلم «رنگین‌کمان فینیان» را ساخت و اولین شکست مالی‌اش را در گیشه سینما در سال ‌1969 با فیلم «مردم بارانی» تجربه کرد.
 
شاهکاری به ‌نام «پدرخوانده»
«کوپولا» پس از آنکه در سال ‌1971 برای فیلم «پاتون» اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی را گرفت، شاهکار فیلم‌سازی‌اش یعنی «پدرخوانده» را در سال ‌1972 ساخت که شهرتی جهانی برای وی رقم زد. این فیلم با نقش‌آفرینی «مارلون براندو» و «آل‌پاچینو»، موفق به کسب سه جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد (مارلون براندو) و بهترین فیلم‌نامه اقتباسی (کوپولا) شد. این فیلم که همواره یکی از سه اثر سینمایی برتر جهان نام برده می‌شود، با بودجه ‌6/5 میلیون دلاری ساخته شد و فروش جهانی ‌245 میلیون دلار را به ثبت رساند.
کسب افتخار با «مکالمه» 
«کوپولا» در فاصله‌ مابین قسمت‌های اول و دوم «پدرخوانده»، فیلم «مکالمه» را ساخت و یکی از معدود کارگردانان تاریخ سینما نام گرفت که در یک‌سال، با دو فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم می‌شد. در این رقابت، اگرچه جایزه اسکار به «پدرخوانده ‌2» رسید، اما «مکالمه» در همان سال نخل طلای جشنواره کن را به خود اختصاص داد. این فیلم در سال ‌1995 از سوی کنگره آمریکا برای نگهداری در آرشیو ملی فیلم انتخاب شد. «کوپولا» همواره از فیلم «آگراندیسمان» میکلانژ آنتونیونی به‌عنوان الهام‌بخش اصلی مضامین فیلم «مکالمه» یاد کرده است. کوپولا برای این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی نیز بود که البته ناکام ماند.
 
در اوج با «پدرخوانده‌2»
موفقیت‌هایی بزرگی که «کوپولا» با «پدرخوانده» به‌دست آورد، عاملی شد تا وی در سال ‌1974 قسمت دوم این فیلم پرطرفدار را به سینماهای جهان بیاورد. این فیلم که باردیگر «آل‌پاچینو» و «رابرت دنیرو» را به بازی گرفته بود، در ‌11 بخش نامزد دریافت جوایز اسکار شد و در شش بخش از جمله بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین فیلم‌نامه اقتباسی، بهترین موسیقی متن و بهترین بازیگر نقش مکمل (رابرت دنیرو) موفق به کسب جایزه اسکار شد. «آل‌پاچینو» برای این فیلم به‌عنوان بهترین بازیگر جوایز بافتا انتخاب شد. در میان فیلم‌های چندقسمتی، «پدرخوانده» تنها فیلمی است که قسمت‌های اول و دوم آن موفق به کسب اسکار بهترین فیلم شده است.
 «اینک آخرالزمان»
«کوپولا» پس از درخشش با فیلم‌های «مکالمه» و «پدرخوانده ‌1 و ‌2»، تصمیم گرفت براساس رمان «قلب تاریکی» جوزف کونراد، فیلمی به‌نام «اینک آخرالزمان» بسازد. داستان این فیلم در کامبوج هنگام وقوع جنگ ویتنام رخ می‌دهد. قبل از شروع ساخت فیلم،‌ «روجر کورمن» که سابقه ساخت چند فیلم در ویتنام را داشت، به «کوپولا» توصیه کرد که به آن‌جا نرود. تولید این فیلم پرهزینه با وجود مشکلات فراوان از جمله وقوع طوفان، ناآماده‌بودن «مارلون براندو» و درگیری ناگهانی شورشیان با نظامیانی که سر صحنه مشغول بازی بودند ساخته شد و سرانجام در سال ‌1979 به نمایش درآمد. این فیلم در همان سال نخل طلای کن را مشترکا با فیلم «طبل حلبی» کسب کرد. شهرت «اینک آخرالزمان» همانند فیلم «همشهری کین» با گذشت زمان افزایش یافت و هم‌اکنون یکی از شاهکارهای عصر جدید هالیوود محسوب می‌شود.
 سال‌های آرام کوپولا 
پس از این موفقیت‌های پی‌درپی، «کوپولا» فیلم‌نامه‌ای براساس رمان «گتبسی بزرگ» نوشته‌ اسکات فیتزجرالد نوشت که به کارگردانی «جک کلایتون» و نقش‌آفرینی «رابرت ردفورد» ساخته شد. البته نباید فراموش کرد که «کوپولا» یک‌سال پیش از آن با همکاری «جورج لوکاس» در مقام تهیه‌کننده، فیلم «گرافیتی آمریکایی» را ساخت که نامزد اسکار بهترین فیلم هم شده بود. «کوپولا» پس از آن در سال ‌1981 نسخه بازسازی‌شده فیلم «ناپلئون» (‌1927) ساخته «آبل گانس» را ساخت و یک سال بعد فیلم موزیکال «از صمیم قلب» را کارگرانی کرد که یک شکست مالی برای او محسوب می‌شد.
در این سال‌ها که «کوپولا» دچار افت کیفی در فیلم‌هایش شده بود، ساخت فیلم «خارجی‌ها» در سال ‌1982 تا حدودی قابل‌توجه بود. این فیلم از لحاظ بکارگیری بازیگران جوان که بعدها ستاره‌های سینما شدند، زبان‌زد شد که از جمله‌ی آن بازیگران می‌توان به «تام کروز» و «مت دیلون» اشاره کرد. وی دو سال بعد فیلم «کاتن کلاب» را ساخت که در گیشه سینماها یک ناکام بزرگ بود که با بودجه 45 میلیون دلاری، تنها ‌25 میلیون دلار فروش داشت. این کارگردان با ساخت فیلم‌های «کاپیتان ائو»، «باغ‌های سنگی» و «تاکر؛ مرد و رویاهایش» حضور کم‌فروغی در عرصه سینما داشت.
 
«پدرخوانده‌3»؛ شام آخر کوپولا 
«کوپولا» در سال ‌1990 سومین و آخرین قسمت از فیلم «پدرخوانده» را با بودجه ‌54 میلیون دلاری ساخت. این فیلم با نقش‌آفرینی «آل پاچینو»، «اندی گارسیا» و «دیان کیتون» گرچه به‌اندازه دو قسمت قبلی مورد قبول قرار نگرفت، اما فروش قابل‌توجهی در سینماها به‌دست آورد. «پدرخوانده‌3» در هفت بخش نامزد جوایزه اسکار شد، اما نتوانست هیچ‌یک از این جوایز را کسب کند. بازی ضعیف «صوفیا» -دختر کوپولا- که صدای منتقدین را درآورده بود، جایزه تمشک طلایی بدترین بازیگر زن را برای او به ‌همراه آورد.
 
غروب کوپولا در دهه 90
در سال ‌1992 «کوپولا» فیلم «دراکولای برام استوکر» را با بازی «آنتونی هاپکینز» روانه سینما کرد که علاوه‌بر فروش بالا، سه جایزه‌ی اسکار بهترین طراحی لباس، بهترین تدوین صدا و بهترین چهره‌پردازی را نیز کسب کرد. در سال ‌1994 وی تهیه‌کنندگی فیلم «فرانکشتاین» را برعهده گرفت. تا پایان دهه‌ ‌90، «کوپولا» تنها دو فیلم دیگر را کارگردانی کرد؛ یکی کمدی «جک» در سال 1996 و دیگری «باران‌ساز» در سال ‌1997 که اقتباسی از رمان «جان گریشام» بود. آخرین فیلمی که «کوپولا» کارگردانی کرد، «جوان بدون جوانی» است که در سال ‌2007 اکران شد. این کارگردان ‌70 ساله هم‌اکنون درحال ساخت فیلم «تترو» در آرژانتین است.
در مراسم امسال جوایز آکادمی اسکار، «کوپولا» مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه یادبود "اروینگ تالبرگ" را به‌پاس یک عمر تهیه‌کنندگی دریافت کرد.
در ذیل نگاهی به برخی افتخارات و جوایز سینمایی می‌اندازیم که «فرانسیس فورد کوپولا» طی چهار دهه فیلم‌سازی کسب کرده است:
از افتخارات سینمایی کوپولا می‌توان به جایزه اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی در سال ‌1971 برای «پاتون»، جایزه اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی در سال ‌1973 برای «پدرخوانده»، جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه اقتباسی در سال ‌1975 برای «پدرخوانده‌2»، جایزه بافتا بهترین کارگردانی در سال 1978 برای «اینک آخرالزمان»، جایزه دوربین جشنواره برلین در سال ‌1991، جایزه نخل طلا و جایزه فیپرشی جشنواره کن در سال ‌1979 برای فیلم «اینک آخرالزمان»، جایزه نخل طلا و جایزه بهترین فیلم معنوی جشنواره کن در سال ‌1974 برای فیلم «مکالمه»، جایزه گلدن گلوب برای بهترین کارگردانی در سال ‌1980 برای «اینک آخرالزمان»، جایزه گلدن گلوب برای بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه در سال ‌1973 برای «پدرخوانده»، جایزه ویژه پنجاهمین سال تأسیس جشنواره سن‌سباستین در سال ‌2002، شیر طلای افتخاری جشنواره ونیز در سال ‌1992، جایزه صدف طلایی بهترین فیلم و جایزه فیپرشی جشنواره سن‌سباستین در سال ‌1969 برای «ماهی پر جنب‌وجوش» اشاره کرد.



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/2 توسط فرهاد به یاد«حسام»

لئوناردو دی کاپریو

نام دی کاپریو هم برای خودش داستانی دارد. مادر آلمانی او زمانی که در یک نمایشگاه مشغول دیدن یکی از نقاشی‌های لئوناردو داوینچی بوده از پسر متولد نشده اش لگدی دریافت می‌کند و....

می‌خواهم مردم باورم کنند
1-
لئوناردو دی کاپریو از 17 سالگی اش تا امروز بدون وقفه کار کرده است. بازیگر شناخته شده ‌هالیوود که متولد 11نوامبر 1974 و در سال 2004 برای بازی در فیلم «خلبان» برنده جایزه گلدن گلوب شد.
 
2- نام دی کاپریو هم برای خودش داستانی دارد. مادر آلمانی او زمانی که در یک نمایشگاه مشغول دیدن یکی از نقاشی‌های لئوناردو داوینچی بوده از پسر متولد نشده اش لگدی دریافت می‌کند و به همین دلیل تصمیم می‌گیرد که نام پسرش را لئوناردو بگذارد. از آنجایی که مادر لئو آلمانی- آمریکایی بوده حالااو به خوبی می‌تواند آلمانی صحبت کند. زمانی که بازیگر فیلم «تایتانیک» 10 ساله بوده یکی از راهنماهایش به او پیشنهاد می‌دهد که اسمش را عوض کند. پیشنهادی که لئو آن را رد می‌کند.
 
 3- او برای اولین بار در 14 سالگی جلوی دوربین ظاهر شد و در یکسری مجموعه‌های تبلیغاتی و آموزشی بازی کرد. جالب اینکه او در تمام کارهایی که بازی کرده از جان مایه گذاشته و روی همین اصل بازی او چشم نواز است.

 4-
نقش او در فیلم «اگه میتونی منو بگیر» بر مبنای یک داستان واقعی ساخته شده بود. فرانک آباگنل جوان ترین فردی بود که تحت تعقیب اف بی آی قرار داشت.

5-
دی کاپریو هم مثل تام هنکس جزو طرفداران پر و پا قرص محیط زیست است. به همین دلیل او موسسه ای را راه انداخته که به تمام سازمان‌هایی که قصد جلوگیری از نابودی محیط زیست و زمین را دارند کمک مالی می‌کند. دی کاپریو تا امروز سخنرانی‌هایی زیادی در مورد محیط زیست و همچنین مساله صلح داشته است.
 
 6- در ماه مارس سال 1997 شیمون پرز، نخست وزیر اسرائیل از دی کاپریو دعوت کرد تا برای کمک به پروژه صلح در خاورمیانه به آن منطقه برود. البته در این سفر بین محافظان او و عکاسی که می‌خواست از این هنرپیشه عکس‌های ویژه بگیرد درگیری فیزیکی رخ داد.
 
  7- در سال 1998 او اتاقی پر از کامپیوتر و دیگر امکانات را به کتابخانه نیو لس فلیز اهدا کرد. جالب اینجا که این اتاق دقیقا در جایی ساخته شده که لئو در آنجا به دنیا آمده بود.
 
 8-دی کاپریو قبل از اینکه قرارداد بازی در فیلم تایتانیک را امضا کند حسابی مردد شده بود چرا که فکر می‌کرد این فیلم جزو فیلم‌هایی نیست که به سبک بازی و روحیات او بخورد.
 
 9- او که برای بازی در فیلم «الماس خونین» به افریقای جنوبی رفته بود سرپرستی یک دختر یتیم را به عهده گرفت البته او این دختر افریقایی را با خودش به آمریکا نبرد و به صورت غیر حضوری هوای او را دارد. لئو با تلفن با دختر خوانده اش صحبت می‌کند و ماهانه برای او پول می‌فرستد.

10-
دی کاپریو برای فیلم الماس خونین معلم زبانی از زیمبابوه گرفت تا لهجه اش را تقویت کند اما لهجه او بیشتر شبیه استرالیایی‌ها شده بود تا مردم افریقا به همین دلیل او مجبور شد تا از یک معلم محلی دیگر استفاده کند.
 
 11- لئوناردو بازیگری است که حریم خصوصی ویژه ای دارد. او نمی‌خواهد که مخاطبانش در جریان زندگی خصوصی او قرار گیرند چرا که اعتقاد دارد با این کار دیگر کسی نقش‌های او در فیلم‌های مختلف را باور نخواهد کرد.

12-
او به ورزش هم علاقه دارد. فوتبال، بسکتبال، ‌هاکی و موج سواری ورزش‌های مورد علاقه او هستند که اگر وقت داشته باشد آنها را انجام می‌دهد.
 
 13- دی کاپریو عاشق همکاری با مارتین اسکورسیزی است. او عقیده دارد که اسکورسیزی در کارش نابغه است. لئو تقریبا تمام فیلم‌های این کارگردان بزرگ را دیده و از آنها الهام گرفته است.
 
 14- اگر بخواهیم به علایق لئوناردو اشاره کنیم باید موارد زیر را بنویسیم: پاستا غذای مورد علاقه اوست و نیویورک شهر مورد علاقه اش. لئو آلمان را به عنوان بهترین محل برای گذراندن تعطیلات می‌داند. او علاقه خاصی به موسیقی رپ دارد و ماشین مورد علاقه اش فورد موستانگ مدل 1969 است. در مورد کتاب هم بدون شک پیرمرد و دریا نوشته ارنست همینگوی جزو محبوب‌های دی کاپریو است.
 
15- او در مورد رابرت دنیروی معروف می‌گوید: «هنگام همکاری با او متوجه جدیت بیش از حد او در کارش شدم. او به جزئیات اهمیت ویژه ای می‌دهد و به همین دلیل است که بازی او همه را جذب می‌کند.»

 16
- او در انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 طرفدار جان کری بود. لئو به 11 ایالت مختلف رفته و 20 سخنرانی در مورد خطرات انتخاب دوباره جرج بوش داشته است.



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/2 توسط فرهاد به یاد«حسام»
........
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : سونامی محمد