سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

نبض شاه تور
شاه تور،شاهتور، نبض شاه تور، جامعه، اسلام،قدر، فوتبال،شرق اصفهان، عکس،ورزش،آرایش،آشپزی،دختر،پسر،عشق،عاشقی،دخترونه،پسرونه،خنده ،جک،سلامتی،روانشناسی،جعفری،فرهاد، آپلودعکس،فتوا،آخوند،عرفان،اسلام،شیطان، جن،همسرداری،مسائل جنسی،سکس مفید،چیستان،زندگی نامه ی ائمه،قرن،ادبیات،سینما،هنرپیشه،اخبار،ترفند،اعتیاد،مطالب جالب،خاطرات،مقام رهبری،شهیدان شاه تور

غذا خوردن


نخستین گناه آدم(علیه السلام) بلکه نخستین گناه در حوزه انسانیت، خوردن از درخت ممنوع بوده است. در حقیقت آدمی پس از آفرینش و آن همه احترام و تکریمی که از سوی خدا و فرشتگان در حق وی روا داشته شد، از خوردن یک نوع میوه منع می شود ولی به وسوسه ابلیسی که خود بنیانگذار گناه به استکبار و سرپیچی از سجده است، گرفتار خوردن می شود و از آثار مخرب و زیانبار آن در امان نمی ماند.


اهمیت غذا خوردن

انسان، آفریده ای است که به سبب جنبه خلقی، نیازمند خوراک و تغذیه برای بقا و رشد است. غذا خوردن به معنای از گلو فرو دادن و بلعیدن، آدابی دارد تا غذا بتواند تاثیرات مطلوب و سازنده خود را به جا بگذارد.

از این رو در آیات قرآنی به ابعاد این مساله پرداخته شده است. به ویژه آن که غذا، تاثیرات شگرفی در جان و روان آدمی به جا می گذارد و شخصیت و شاکله آدمی را شکل می بخشد. در این راستا برخی از روان شناسان می گویند شما نوع غذا و شیوه خوردن آن را بگویید تا شخصیت شما را به طور کامل تشریح کنند.

در فرهنگ اسلامی به این نکته توجه داده می شود که غذا شخصیت آدمی را از آن رو تحت تاثیر قرار می دهد که غذا و لقمه ای که انسان می خورد در یک فرآیند پیچیده به خون تبدیل و تغییر ماهیت می دهد و همین خون است که در همه وجود خلقی آدمی جریان می یابد و در مغز و قلب اندیشه و تفکرات وی را شکل می دهد.

به نظر دانشمندان اسلامی لقمه حلال، کردار نیک را می سازد و لقمه حرام پندار زشت و کردار زشت را به همراه خود دارد.

به سبب همین تاثیرات شگرف و بنیادین است که بخش مهمی از آموزه های قرآنی و نبوی به حوزه خوردنی ها تعلق دارد و درباره احکام و آداب خوردن تا خوردنی های حرام و حلال سخن های دقیق و کامل و جامعی بیان شده است.

 

نخستین گناهی که اولین انسان مرتکب شد!

نخستین گناه آدم(علیه السلام) بلکه نخستین گناه در حوزه انسانیت، خوردن از درخت ممنوع بوده است. در حقیقت آدمی پس از آفرینش و آن همه احترام و تکریمی که از سوی خدا و فرشتگان در حق وی روا داشته شد، از خوردن یک نوع میوه منع می شود ولی به وسوسه ابلیسی که خود بنیانگذار گناه به استکبار و سرپیچی از سجده است، گرفتار خوردن می شود و از آثار مخرب و زیانبار آن در امان نمی ماند.

تغییر شکل حضرت آدم و حوا پس از خوردن از میوه درخت و هبوط و رانده شدن از بهشت نخست، همه از پیامدهای منفی خوردن میوه ای است که آیات 30تا 38 سوره بقره بدان اشاره می کند.

در این آیات به روشنی و وضوح به مساله تاثیرات سوء و بد خوردن اشاره شده است که خود درس های بزرگی برای آدمی است تا در خوردن دقت بیش تری کند و آن را کم اهمیت و بی ارزش نشمارد و به نهی و امر خداوند در این حوزه توجه بیش تری پیدا کند.

 

آداب و شرایط خوردن

از مهم ترین آداب خوردن، توجه به غذا به عنوان عنصر اصلی در خوردن است. به این معنا که انسان باید بنگرد که چه چیزی را می خورد .

خداوند می فرماید: « فلینظر الانسان الی طعامه؛ انسان می بایست به خوراک و غذای خویش بنگرد.»

یکی از مهم ترین آداب خوردن و اساسی ترین تفسیرهایی که پیرامون این آیه انجام شده این است که آدمی را به نقش نشانه بودن خوراک و خوردن توجه دهد وبیان کند که  هرچیزی در جهان نشانه ای از نشانه های خداست و آدمی می بایست در هر کار و تفکری، خدا را در نظر داشته باشد و هر عمل و فکری او را به شناخت عظمت خدا و جایگاه خود در هستی و وظیفه اش آشنا سازد.

در حقیقت هرگونه اسراف و زیاده روی در حوزه خوردن و نوشیدن یکی از علل و عوامل اصلی محرومیت از محبت خداوندی شمرده شده و خداوند به صراحت اعلام می کند که مسرفان را دوست نمی دارد

در خوردن، حدود الهی را رعایت کنیم!

رعایت حدود الهی و توجه به پاکی خوراک از مهم ترین آداب دیگری است که قرآن بدان اشاره می کند و می فرماید آدمی در

غذا خوردن در اسلام

خوردن می بایست در جست و جوی آن خوراک هاو غذای های پاکی باشد که خداوند به بشر بخشیده و روزی وی گردانیده است. (مائده آیه 87 و 88)

رعایت نکردن حدود الهی در خوردن، افزون بر تاثیرات دنیوی و جسمی و تغییر در خلق و خوی آدمی موجب می شود تا شخص در مسیر خشم و غضب الهی گام بردارد (طه آیه 81) و باعث از دست دادن محبوبیت خداوندی نسبت به خود شود. (مائده آیه 87و 88)

از این رو خداوند در آیه 4 مائده به انسان ها سفارش می کند که در خوردن، تقوی الهی را مراعات کنند و کاری برخلاف عقل و سیره عقلایی و شریعت انجام ندهند.

در انتخاب غذا مواردی که حرام است و خداوند از خوردن آن نهی کرده مورد توجه قرار گیرد و از آن ها استفاده نشود. غذاهایی را بخورد که طیب و پاک هستند و طبیعت فطری بشری به سوی آن گرایش دارد و خداوند آن را حلال و طیب شمرده است. (مائده آیه 87و 88)

 

اصل اساسی در آداب خوردن

ضرورت حلال خوری بنابراین اصل اساسی در آداب خوردن، نوع غذا و خوراکی است که شخص برای خوردن انتخاب می کند و لازم است که غذا از خوراک های پاک و طیب و طاهر و حلال و دارای منافع بیشینه باشد و ضرر و زیانی متوجه آدمی نسازد.

تاکید بر حلال خوری از آن روست که آدمی به خوردن مال دیگران حریص و آزمند است و اگر این اموال مال کسانی باشد که توانایی دفاع از خود را نداشته باشند و یا نتوانند از مال خویش محافظت کنند انسان گرایش شتاب آلوده تری نسبت به خوردن آن می یابد.

 

عجله در خوردن، ممنوع

از دیگر آداب خوردن که قرآن بدان پرداخته و اهمیت بسیاری بدان داده دوری از عجله در خوردن است. شخصی که غذا می خورد می بایست با طمانینه و آرامش غذا بخورد و از شتاب ورزیدن اجتناب نماید.

شتاب زدگی که در آیه 4 سوره نساء بدان اشاره شده می تواند هم به معنای خوردن مال یتیم پیش از بزرگ شدن وی باشد و هم می تواند به معنای شتاب در خوردن یعنی روش خوردن باشد. هرچند که آیه در مفهوم نخست ظاهر است.

 

عدم اسراف

از دیگر آداب خوردن می توان به مسئله اسراف و زیاده روی در آن اشاره کرد که از آن نهی شده است. اسراف به معنای زیاده روی در خوردن است چنان که تبذیر به معنای ریخت و پاش و هدر دادن غذا و نعمت های خدادادی است.

انسان می بایست در خوردن، زیاده روی نکند؛ زیرا اسراف موجب می شود تا جسم و تن وی آسیب ببیند و به انواع و اقسام بیماری ها دچار شود که نتیجه آن چیزی جز ناتوانی در پرستش و عبادت نیست. این گونه است که زیاده روی و اسراف موجب می شود تا شخص نتواند در مسیر تکاملی خود به درستی گام بردارد و تن بیمار و رنجورش وی را از هر گونه پرستش و عبادت باز می دارد.

خداوند در آیات چندی چون آیه 141 سوره انعام و آیه 31 سوره اعراف و نیز آیه 6 سوره نساء از هرگونه اسراف و زیاده روی بازداشته و از آدمی خواسته است تا در خوردن زیاده روی نکند.

در حقیقت هرگونه اسراف و زیاده روی در حوزه خوردن و نوشیدن یکی از علل و عوامل اصلی محرومیت از محبت خداوندی شمرده شده و خداوند به صراحت اعلام می کند که مسرفان را دوست نمی دارد. (اعراف آیه 31)

کسانی که سپاس و شکر نعمتی را به جا نمی گذارند نه تنها بندگانی خوب نیستند بلکه سزاوار توبیخ سرزنش نیز هستند که قدر نعمت را ندانسته و شکرگزار آن نیستند

شکرگزاری در خوردن

از دیگر آدابی که قرآن برای خوردن بیان می کند مسئله شکرگزاری است. خداوند به انسان می آموزد تا درهر نعمتی،

دعا

شکری به جا آورد که موجب افزایش نعمت و جلب محبت وی می شود.

آدمی با شکرگزاری افزون بر این که تاثیر غذا بر جان و جسم خویش را می افزاید و آن را در مسیر تکاملی قرار می دهد موجب می شود تا شخص از نعمت بیش تری برخوردار گردد. (بقره آیه 172 و نحل آیه 114 و سباء آیه 15)

از نظر قرآن شخصی که در برابر نعمت شکر می گزارد و پس از خوردن، شکر خدای را به جا می آورد در حقیقت عبودیت خویش را نشان می دهد. (بقره آیه 172 و نحل آیه 114)

کسانی که سپاس و شکر نعمتی را به جا نمی گذارند نه تنها بندگانی خوب نیستند بلکه سزاوار توبیخ سرزنش نیز هستند که قدر نعمت را ندانسته و شکرگزار آن نیستند. (یس آیه 34 و 35 و 72 و 73)

 

ویژگی غذا

خوردن باید به گونه ای باشد که برای آدمی گوارا باشد و آسیبی به وی نرساند و سخت در گلو فرو نرود. از این رو قرآن خوردن بهشتیان را به گوارا بودن توصیف می کند تا آدمی را در این دنیا به این نکته توجه دهد که آدمی می بایست در غذا خوردن غذایی را برگزیند که گوارا باشد و به نرمی و آسانی در گلو فرو رود. (طور ، آیه 19)

غذا می بایست اشتهاآور باشد و نفس را به وجد آورد. غذایی که آدمی را به وجد نیاورد تاثیر مثبت و کاملی در انسان به جا نمی گذارد. (زخرف آیه 71)

از آداب دیگر خوردن این است که انسان درمهمانی ها پس از خوردن غذا بر سر سفره بسیار ننشیند و به سخن گفتن نپردازد. اگر مهمان چند روزی است به گوشه ای دیگر رود و اگر برای مهمانی وعده ای آمده است پس از خوردن از خانه بیرون رود. (احزاب آیه 53)




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

مؤمن زیربنایی از نظر قرآن یعنی شیعه، اما شیعه ای که گناه در زندگی اش نباشد. بعد همین آیه می فرماید و تأکید می کند که: «أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْن»: اگر ایمان همراه با تقوا داشته باشی، امنیت دل پیدا می کنی ؛ یک زندگی خوش و خرم و بانشاط و یک زندگی همراه با عاقبت به خیری و یک زندگی منهای اختلاف در خانه و بالاخره یک زندگی که در آن، «چه کنم چه کنم»، نباشد.


تقوا پله نخست عرفان عملی

قرآن کریم و روایات اهل بیت «علیهم السلام»، تأکید فراوانی بر تقوا دارند. قرآن در موارد متعدّدی زنگ خطر می زند و می‌فرماید: سعادت دنیا و آخرت در گرو تقوا است. اجتناب از گناه و رعایت تقوا، موجب می‌شود دست عنایت خداوند روی سر انسان قرار گیرد و در بن بست ها به فریاد او برسد.

حسن عاقبت، زندگی توأم با نشاط و آرامش و منهای غم و غصه و نگرانی، تأمین آتیه اولاد و دوری آنان از انحراف فکری و عقیدتی، در سایه تقوا روزی انسان می‌شود.

 

امنیت به چه معنا می باشد؟

امنیّت دل در اثر رعایت تقوا نصیب انسان می‌شود. امنیت دو قسم است؛ یکی امنیت ظاهری که نعمت بزرگی است و لازم است همه از آن برخوردار باشند. اما مهم‌تر، امنیت دل است و وقتی حاصل می‌شود که انسان به یک زندگی منهای غم و غصه و نگرانی از آینده و عاری از دلهره و اضطراب خاطر، دست یابد.

قرآن می فرماید: شرط برخورداری از امنیّت دل این است که ایمان و تقوا داشته باشی. ایمان روبنا و تقوا زیربنا است و لازم است هر دو باشد : «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ  وَ هُمْ مُهْتَدُون»

 

مؤمن حقیقی از نگاه قرآن

مؤمن زیربنایی از نظر قرآن یعنی شیعه، اما شیعه ای که گناه در زندگی اش نباشد. بعد همین آیه می فرماید و تأکید می کند که: «أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْن»: اگر ایمان همراه با تقوا داشته باشی، امنیت دل پیدا می کنی ؛ یک زندگی خوش و خرم و بانشاط و یک زندگی همراه با عاقبت به خیری و یک زندگی منهای اختلاف در خانه و بالاخره یک زندگی که در آن، «چه کنم چه کنم»، نباشد.

سپس می فرماید: «وَ هُمْ مُهْتَدُون»، یعنی اگر چنین شد، دست عنایت خداوند روی سر شما و زندگی شما و بچه های شما قرار دارد.

قرآن می فرماید: شرط برخورداری از امنیّت دل این است که ایمان و تقوا داشته باشی. ایمان روبنا و تقوا زیربنا است و لازم است هر دو باشد : «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون»

نتیجه تقوا چیست؟

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و من یتق الله یجعل له من امره یسرا؛ هر کسی که تقوای الهی را پیشه کند خدا برای او در کارش سهولت و آسانی قرار می دهد» (طلاق/ 4). این جمله و جمله «و من یتق الله یجعل له مخرجا؛ و هر که از خدا پروا کند، برای او راه خروجی (از گناه و مشکلات) پدید می آورد» (طلاق/ 2) نزدیک به یکدیگر است.

مراحل تقوا

با توجه به این آیات قرآن ، باز هم دیده می شود که انسان با بصیرت ناقص خودش خیال می کند تقوا برای انسان اشکال ایجاد می کند، کار او را سخت و مشکل می کند.

قرآن می گوید: عکس قضیه است، کار را آسان می کند. شما تقوای الهی را پیشه کنید، بعد ببینید چگونه کارهای سخت برای شما آسان می شود. همین طور که برای متقی بن بست وجود ندارد، برای متقی کار سخت و مشکل وجود ندارد.

«ذلک امر الله انزله الیکم؛ این فرمان خداست که آن را به سوی شما فرو فرستاده است .»

در جای دیگر بیان می کند که : «و من یتق الله یکفر عنه سیئاته و یعظم له اجرا؛ و هر کس از خدا پروا کند بدی هایش را از او بزداید و پاداش او را بزرگ سازد» (طلاق/ 5). در این آیه نکته ی جالب تر و مهم تری را بیان می کند که اگر تقوای الهی را پیشه کنید، تقوا آن بی تقواییها و گناهان گذشته شما را محو می کند.

 

تقوا شستشویی برای گناهان گذشته

تقوا نه تنها خاصیت نگهدارندگی دارد ، بلکه شستشو هم می دهد. پس تقوا پیشه کنید تا آلودگیهای گذشته شما شستشو بشود و از بین برود.

هر کسی که تقوای الهی را پیشه کند خداوند از ناحیه او گناهان او را جبران می کند. این تقوای فعلی کفاره آلودگیهای گذشته می شود. «و یعظم له اجرا» و خدای متعال اجر عظیم به او می دهد.

 

زندگی این دنیا مقدمه زندگی آخرت

پاداشهای تقوا ، به زندگی این دنیا نیز مربوط می شود : «و من یتق الله یجعل له مخرجا* و یرزقه من حیث لایحتسب* و من یتق الله یجعل له من امره یسرا؛ و هر که از خدا پروا کند، برای او راه خروجی (از گناه و مشکلات ) پدید می آورد و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد و هر کس از خدا پروا کند، بدی هایش را از او بزداید و پاداش او را بزرگ سازد .» (طلاق/ 2 و 3 و 5).

«و من یتق الله یکفر عنه سیئاته و یعظم له اجرا؛ و هر کس از خدا پروا کند بدی هایش را از او بزداید و پاداش او را بزرگ سازد»

حکمت و بصیرت

یکی دیگر از آثار بزرگ تقوا که در قرآن مجید ذکر شده روشن‌بینی و بصیرت است که در آیه 29 از شوره انفال می‌فرماید: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا» یعنی اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند برای شما ترازوی تمیز و تشخیص را قرارمی‌دهد.

در کلام رسول اکرم صلی الله علیه وآله آمده است که فرمودند : «جاهدوا انفسکم علی اهوائکم تحل قلوبکم الحکمة؛ با هوا و هوسهای نفسانی مبارزه کنید تا حکمت در دل شما وارد شود. حدیث دیگری از رسول گرامی اسلام بیان شده که فرمودند :«من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه‏ علی لسانه؛ هر کس چهل روز خود را خالص برای خدا قرار دهد چشمه‏های حکمت از زمین دلش به مجرای زبانش جاری‏ می‏شود».

حافظ در این دو بیت نظر به همین حدیث معروف دارد که می‏گوید:

 

شنـیـدم رهــروی در سـرزمـیــنـــی

همی گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف

کـه در شیشه بـمـاند اربعینی




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

هدف از آفرینش من و تو چیست؟


نباید غافل باشیم که رسیدن به هر مقصدی، ابزار خاصی را می طلبد. شناخت مقصد اهمیت ویژه ‌ا ی دارد؛ که آن که مقصد را بشناسد، مسیر و کیفیت حرکتش با دیگران متفاوت خواهد بود؛ چرا که می ‌داند به هر منزلی و از هر راهی نمی‌ توان رفت .


آفرینش

توجه ما به استعدادها و توانایی‌های بی‌حد و اندازه مان که همگی در حکم ابزار و وسایل زندگی و سیر و سفرمان است ، می‌تواند مقصد حقیقی را به من و تو بنمایاند .

تا وقتی خودت را و مبدأ و مقصدت را نشناسی، تا وقتی ندانی که از کجا آمدی و به کجا خواهی رفت، برای چه آمدی و برای چه خواهی رفت، سرگشته ای و حیران ...

واقعیت این است که یافتن گنجینه ای از اشیای گران قیمت، در بیابانی خشک و بی آب و علف تو را خوشحال نمی کند ، بلکه آن چه تو را شاد می کند و امیدواری و حیات را به تو ارزانی می دارد ، سهم ناچیزی از آب است و نشانی از راه .

خوب فکر کن ... در برهوت دنیا چیزی که به من و تو امید و حیات می دهد و راه حیات جاودانی و سعادت ابدی را برایمان می گشاید ، علم فضانوردی و یا دانش شکافتن هسته اتم نیست؛ هر چند که این ها هم ارزشمند و گران بهاست ، اما راه نجات و حیات من و توی انسان نیستند ... من و تو تشنه علمی دیگر و نیازمند دانشی دیگریم؛ دانشی که ما را با خودمان ، نیازهایمان ، خصایصمان ، توانمندی هایمان و آینده مان آشنا کند؛ دانشی که ما را به شناخت خالقمان برساند ... پس باید که نگاهی به خودمان بیندازیم.

 

هدف و ابزار طی کردن مسیر را بشناسیم!

توجه ما به استعدادها و توانایی‌های بی‌حد و اندازه مان که همگی در حکم ابزار و وسایل زندگی و سیر و سفرمان است ، می‌تواند مقصد حقیقی را به من و تو بنمایاند . منزل و مقصدی که ما جستجو می‌کنیم، بیشتر از این جهان طبیعت است و امکاناتی که در اختیار ماست ، فقط برای رفع حوائج مادیمان نیست ؛ زیرا بسیاری از این ابزار و وسایل به نیازهای این جهانی ارتباطی ندارند .

نباید غافل باشیم که رسیدن به هر مقصدی ، ابزار خاصی را می طلبد. شناخت مقصد اهمیت ویژه ‌ا ی دارد ؛ که آن که مقصد را بشناسد، مسیر و کیفیت حرکتش با دیگران متفاوت خواهد بود ؛ چرا که می ‌داند به هر منزلی و از هر راهی نمی‌ توان رفت .

هر وقت من و تو دریابیم که مقصدمان طبیعت نیست ، به یقین زاد و توشه ‌ای فراهم می ‌کنیم که در آن مقصد حقیقی دارای ارزش باشد ؛ اما از آنجا که اغلب انسان ها مقصد را نمی‌ شناسند ، نوع انتخاب هایشان ارزش های این دنیایی همچون مقام ، ریاست و ثروت است و وای بر کسی که با این گونه توشه‌ ها در آن منزل پیاده شود ، که به یقین متاعش آنجا خریداری ندارد ...

خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها را ؛ فرمان او در میان آنها پیوسته فرود می‏آید تا بدانید خداوند بر هر چیز تواناست و اینکه علم او به همه چیز احاطه دارد

هر کسی طبیب دردهای خود است !

هر وقت خودمان را شناختیم ، در خواهیم یافت که طبیب خویشتن قرار داده شده ایم و نشانه سلامت به ما شناسانده و دردها برایمان بیان شده است و به دوای دردها راهنمایی شده ایم ... هر وقت خودمان را بشناسیم ، خدایمان را هم خواهیم شناخت ... وقتی خود را بشناسیم، به مهم ترین مسئله ای که برای‏ بشر مطرح است و راز اصلی جهان، یعنی خدا پی می ‏بریم ... وقتی خودمان را بشناسیم ، در خواهیم یافت که در زندگی و جهان چه باید بکنیم و چگونه باید رفتار کنیم ... و اگر خود را نشناسیم ، نخواهیم دانست که رفتار و اخلاقمان در جهان چگونه باید باشد ؛ یعنی خود وجودی مان چگونه باید باشد ؛ چرا که اخلاق ‏، از آن نظر که یک سلسله ملکات است ، به چگونه بودن و چگونگی شناخت خود و چگونگی رفتار باز می گردد ... پس برای پی بردن به بزرگ ترین رازهای‏ جهان و مهم ترین مسئله ای که در فکر بشر مطرح است ، یعنی خدا ، خود را بشناسیم و برای مهم ترین مسئله از نظر ابتلای عملی بشر که چگونه باید باشیم و چگونه باید رفتار کنیم ؛ یعنی اخلاق نیز باید خودمان را بشناسیم .

 

شناخت خود، ابتدای ورود به خداشناسی

خودمان را که شناختیم، آنگاه پی خواهیم برد که ما مجموعه اى از صفات حق و جلوه اسماى خدائیم و عبث کارى و بازى گرى در آفرینش مان وجود ندارد. سراسر وجودمان و همه ذرات هستى مان ، حق است و هر جزئى از اجزاى ما جلوه اى از قدرت و دانش و بصیرت و عدالت و حکمت خدا جریان دارد .

راههای خداشناسی

وقتی خدای متعال در قرآنش می فرماید : « اللّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اْلأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ اْلأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ وَ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَی‏ءٍ عِلْمًا ؛ خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها را ؛ فرمان او در میان آنها پیوسته فرود می‏آید تا بدانید خداوند بر هر چیز تواناست و اینکه علم او به همه چیز احاطه دارد .»1 به عبارتی این آیه تصدیقی بر سخن  امام حسین علیه السلام داردکه می‏فرماید: «أَیُّها الناسُ! اًّنّ الله جلَّ ذِکرُه ما خَلَق العبادَ اًّلاّ لِیَعرِفُوه ، فَاًّذا عَرِفُوهُ عَبَدُوهُ فاذا عبدوه اًّسْتَغنَوا بعِبادتِه عَن عِبادِْ ما سواه ؛ ای مردم! خداوند بزرگ بندگانش را نیافرید ، جز برای اینکه او را بشناسند و پس از شناختن ، او را پرستش نمایند و آنگاه که او را عبادت کنند ، از بندگی غیر او آزاد شوند .» 2

همه موجودات روی زمین ، همه جهان آفرینش و آفرینش من و تو نیز برای آن است که من و تو را به سوی خدا هدایت کند تا او را پرستش کنیم؛ همان که امام صادق علیه السلام در پاسخ جابر که سؤال کرد: هدف خداوند از این لطف چیست؟ فرمود: «آیا شما نمی‏توانی مقصود یک کریم را بفهمی؟» جابر گفت : در میان مردم کمتر کسی است که بدون مقصود ، کریم شود. گروهی هدفشان خودنمایی است. امام فرمود: «خداوند خودنمایی نمی‏کند و تنها برای رسیدن موجودات به فیض ، آنان را می‏ آفریند و به جز کرامت خداوند فلسفه دیگری برای به وجود آمدن جهان وجود ندارد ؛ زیرا اگر علت دیگری وجود داشت و آن علت ، خدا را وادار و مجبور می‏ کرد که جهان را بیافریند، همان علت ، جای خدا را می‏ گرفت و یک خدای مجبور را نمی ‏توان خدا دانست.»

جابر پرسید: آیا ممکن است علتی وجود داشته باشد که خداوند به آن علت جهان را آفریده ، بدون اینکه آن علت خدا را مجبور کرده باشد؟ بر فرض خداوند برای اینکه قدری قدرت خود را به تماشا بگذارد ، درصدد آفرینش جهان برآید و از این جهت لذت ببرد؟ امام فرمود: «تماشا کردن و لذت بردن ، طبیعت ما انسان‏هاست و نیازمندی ما را می‏رساند ؛ اما خدا چنین نیست و از این گذشته لذایذ تا حدود زیادی مستقیم یا غیرمستقیم ، ناشی از جسم ماست و خدا جسم ندارد.»

امام حسین علیه السلام داردکه می‏فرماید: « أَیُّها الناسُ! اًّنّ الله جلَّ ذِکرُه ما خَلَق العبادَ اًّلاّ لِیَعرِفُوه ، فَاًّذا عَرِفُوهُ عَبَدُوهُ فاذا عبدوه اًّسْتَغنَوا بعِبادتِه عَن عِبادِْ ما سواه ؛ ای مردم! خداوند بزرگ بندگانش را نیافرید، جز برای اینکه او را بشناسند و پس از شناختن ، او را پرستش نمایند و آنگاه که او را عبادت کنند ، از بندگی غیر او آزاد شوند»

جابر پرسید: آیا لطف خدا علت آفرینش نیست؟ پس چرا لطف را بیان نکردید ؟ امام فرمود: «بله، ولی لطف علتی الزامی نیست؛ یعنی علتی نیست که خداوند را مجبور به آفرینش کند و چون علت الزامی نیست، وقتی موحد می‏ گوید خدا از راه لطف جهان را آفریده است، چیزی برخلاف توحید نیست». جابر پرسید: خداوند می ‏توانست از آفرینش جهان صرف‏ نظر کند؟ امام فرمود: «بدیهی است که می ‏توانست».

جابر گفت: ولی او صرف‏ نظر نکرد و آن را از راه لطف آفرید؛ پس خدا، نمی ‏تواند از لطف خودداری کند. امام فرمود: «وقتی تو کسی را اکرام کنی، در صورتی که آن اکرام وظیفه حتمی تو نباشد، آیا مجبور هستی؟».

جابر گفت: نه. امام فرمود: «خداوند هم بدون اجبار و از روی اکرام واقعی، جهان را آفرید تا نعمت حیات را به موجودات بذل و عنایت کند و من بدون لطف چیزی را برای ایجاد جهان نمی ‏بینم».3


بخش قرآن تبیان


پی نوشت ها:

1. طلاق: 12.

2. بحارالانوار، ج 5، ص 312.

3. قزوینی، سید محمد کاظم، موسوعة الامام الصادق،  ج 4، ص 544.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»
محی الدین ابن عربی

محی‎الدین ابن عربی، از اعاظم عرفا و شیخ اکبر اهل طریقت است. بعضی او را مؤسس عرفان نظری و اولین کسی می‎دانند که اصول و قواعد عرفانی را نظم و ترتیب داده و بر برخی از آن‎ها استدلال‎‎های عرفانی اقامه کرده است.


ابن عربی در 17 رمضان سال 569 ق / 28 ژوئیه 1165 م تولد یافت و سال‎های تحصیل خود را در اندلس سپری کرد. او در 17 سالگی گفت‎وگوی عجیبی با ابن‎رشد داشت و دیگر میان آن دو تا زمان انتقال خاکستر جسد ابن‎رشد به قرطبه، ملاقاتی اتفاق نیفتاد. ابن‎عربی جوان، در این تشییع جنازه شرکت داشت و به همین مناسبت ابیاتی را سرود که جهت و چهارچوب معرفتی فلسفه و معنویت اسلام را می‎توان در آن اشعار ملاحظه کرد.

ابن عربی در فتوحات مکیه از علی علیه‎السلام تجلیل می‎کند و اصولا آن حضرت را، از دیگر صحابه ممتاز می‎داند؛ «هذا علی بن ابی طالب کرم‎الله وجهه - باب مدینه العلم النبوی و صاحب الاسرار امامها» این علی بن ابیطالب کرم‎الله وجهه است، همان که دروازه شهر علم نبوی و صاحب اسرار و امام آن شهر است.

در همین اثر، ابن عربی در معرفت نخستین خلق روحانی اولین موجود، پس از این‎که به حقیقت محمدیه، به نص صریح اشاره می‎کند و در اثبات آن سخن می‎گوید و حضرت او را سید تمامی عوالم و نخستین نمودار و ظاهر در وجود از نور الهی می‎داند و عین عالم را از تجلی حق دانسته و پیامبر اکرم (صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) را عقل اول و اکمل مظاهر می‎شناسد؛ آن‎گاه به علو قدر و منزلت و مرتبت علی (علیه‎السلام) توجه می‎کند و می‎نویسد: «و أقرب الناس الیه (محمد صلی‎الله علیه و آله) علی بن ابی طالب و اسرارالانبیاء اجمعین.»

با این‎همه اما، هنوز هستند کسانی‎که او را نه‎تنها شیعه نمی‎دانند، بلکه اساسا مطالب عرفانی او را کفر‎آمیز تلقی می‌کنند، و بر معاندت وی با معارف شیعه اصرار دارند. شاید همین امر است که بحث در باب ابن عربی را جذاب و حساس می‎کند.

 

معرکه آرا (نگاهی به نظرات موافقان و مخالفان این عربی)

در مورد طریقت و مذهب ابن عربی در میان اغلب مورخان، اعم از سنی و شیعه، نظرات متفاوت است. گروهی ابن عربی را در جرگه علمای اهل سنت و جماعت قرار داده‎اند، بعضی از بزرگان شیعه امامیه، وی را از سنیان متعصب دانسته‎اند و عده‎ای از اهل سنت، او را شیعه پنداشته‎اند؛ شیعه اسماعیلیه، ابن عربی را اسماعیلی مذهب دانسته و از جمله حجت‎های خود به‎شمار آورده‎اند و برخی از بزرگان شیعه اثنی عشریه نیز وی را شیعه خوانده و حتی بر اثنی عشری بودن او اصرار کرده‎اند. در گزارشی که می‎خوانید گزیده‎ای از نظرات موافقان و مخالفان ابن عربی را آورده‎ایم.

 

امام خمینی در بخشی از نامه خود به گورباچف:

دیگر شما را خسته نمی‎کنم و از کتب عرفا و به‎ خصوص محی‎الدین ابن عربی نام نمی‎برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگ‎مرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‎گونه مسائل قویا دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریک‎تر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.

 

امام فخر رازی

امام فخر، مقام معنوی و روحانی ابن‎عربی را ستوده تا جایی‎که او را ولی عظیم خوانده است. هر چند که این دو هرگز یکدیگر را ندیده‎اند ولی گویا مکتوبی که از ابن‎عربی به وی داده‎ند و در آن ابن عربی، فخر رازی را پند داده است که از علوم ظاهر عایدی حاصل نیست، در او تأثیری به‎سزا کرده و از فهم آن دگرگون گشته است. بخشی از این نامه در طبقات الکبرای شعرانی ثبت شده و آنان که آثار شیخ اکبر را فهرست کرده‎اند، از رساله الی الامام فخرالدین الرازی نیز نام برده‎اند.

 

شعرانی

کتاب طبقات الکبرای وی، از آثار بسیار مشهور در پیشگاه اهل تحقیق در علم رجال است. در همان اثر ابن عربی را کامل محقق مدقق و از اکابر عرفا دانسته است. در کتاب الیواقیت و الجواهر نیز از او در برابر مخالفان دفاعی محکم کرده و او را نسبت به دین و سنت الهی، محکم و پای‎بند دانسته است.

امام فخر، مقام معنوی و روحانی ابن‎عربی را ستوده تا جایی‎که او را ولی عظیم خوانده است.هرچند که این دو هرگز یکدیگر را ندیده‎اند ولی گویا مکتوبی که از ابن‎عربی به وی داده‎ند و در آن ابن عربی، فخر رازی را پند داده است که از علوم ظاهر عایدی حاصل نیست

استاد مطهری
محی الدین ابن عربی

فصوص‎الحکم دقیق‎ترین و عمیق‎ترین متن عرفانی است، شروح زیادی بر آن نوشته شده است. در هر عصری شاید دو سه نفر بیشتر پیدا نشده باشند که قادر به فهم این متن عمیق باشند. شرح کردن کتاب‎‎های محی‎الدین ابن عربی کار هر کسی نیست.

ابن عربی با عنوان «اعجوبه عجیب روزگار» است. محی‎الدین، عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد و به‎صورت یک علم و مکتب درآورد و به نهایت تکامل خود رساند. به همین دلیل، او پدر عرفان نظری اسلامی است. تمام این عُرفایی که در میان ملل اسلامی سراغ داریم و از جمله عرفای ایرانی و فارسی‎زبان که داریم، مهمترین‎شان از قرن هفتم بوده و تمامی این‎ها شاگردان مکتب محی‎الدین هستند.

 

آیت‎الله سیدعلی قاضی طباطبایی

محی‎الدین از کاملین است، و در «فتوحات‎» او شواهد و ادله فراوان است که او شیعه بوده است‎؛ و مطالبی که مناقض با اصول مسلمه اهل سنت است بسیار است؛ کسی در معارف عرفانی بالاتر از او نیامده و نخواهد آمد.

 

علامه طباطبایی(رحمت‎الله‎علیه)

محی‎الدین بسیار به تشیع نزدیک بود. اصولا در صدر اول و زمان‎‎های پیشین، مسأله تشیع صورت دیگری داشت، و غالبا بزرگان از علما و عرفا در حقیقت شیعه بوده‎اند، ولی ناچار از نقطه‎نظر ضرورت تقیه می‎کردند، و سعی می‎کردند که آن حقیقت را به‎طوری که مصادم با مزاحمت‎‎های خارجی نگردد، در خود حفظ کنند. و لذا با کتمان، به شکلی خود را نگه می‎داشتند و از اشاعه‎اش مگر به رمز و اشاره و کنایه، خودداری می‎کردند.

 

آیت‎‎الله حسن‎زاده آملی

در هر عصری، اوحدی از علما قادر به فهم و تدریس فصوص و فتوحات است.

 

آیت‎‎الله جوادی آملی

محی‎الدین در کتاب فصوص‎الحکم به بیان بسیاری از دقایق و اسرار معارف دینی پرداخته است. داوری‎‎های گوناگون پیرامون ابن ‎عربی از صاحبان مذاهب فراوان است. معیار تولی و تبری نزد عده‎ای فقط مدح و قدحی است که در نوشتار نویسنده دیده می‎شود، چه این‎ که میزان مدح و ذم پیش آن گروه، فقط کیفیت طرح فروع فقهی و استنباط رأیی فرعی است. اما نزد عده‎ای، مهمترین معیار، همانا کیفیت طرح مسایل اصلی و اعتقادی است، چون آنها را می‎توان طوری پی‎‎ریزی کرد که دور از فهم توده مردم بوده و از بقیه مصون باشد، زیرا عصر خفقان و عصر اختناق را، هرگز نباید در داوری‎‎ها از نظر دور داشت. با توجه به این معیار عمیق، بررسی اساسی‎ترین مسایل اسلامی در مکتب ابن ‎عربی نشان می‎دهد که هیچ ‎کدام آنها بر مبنای اهل تسنن مطرح نشده، بلکه بر مبنای دقیق امامیه پایه‎گذاری شده است.

 

آیت‎الله شیخ محمدتقی بهجت

آیت‎الله بهجت، معتقد بودند که برخی از عرفا که کتاب‌های آنان، حاکی از آن است که پیرو مذهب اهل سنّت هستند، در اواخر عمر، مذهب اهل بیت علیهم السلام را اختیار کرده اند. ایشان در این باره فرمودند:

ابن عربی، مانند غزّالی، شیعه شده. البتّه کتاب‌های آنان، دلالت بر سنّی بودن آن‌ها دارد؛ ولی [از عقیده شان] برگشته اند. حال، برگشتن آن‌ها را با آن کتاب‌ها، خدا قبول کند یا نه، مطلب دیگری است. احتمالاً سیوطی هم مذهب امامیّه را پذیرفته است.

ایشان در پاسخ این سوال که « آیا محیی الدین عربی، ضالّ و مُضل است»، فرموده اند:

این سوال را باید از آقا سیّد محمّد کاظم یزدی پرسید که با آن همه تورّّع، احتیاط می‌کند. البتّه ما نمی‌توانیم از محی الدین و امثال او و گفته ی آنها تبعیّت کنیم و از آنها متابعت نماییم و بنا بگذاریم که: «کلّ ما یقوله حقّ».

ما باید در اعتقاد و عمل، تابع انبیا و اوصیا علیهم السلام و با آنها باشیم. این که بگوییم: اینها کافرند و تناکح و تناسل با آنها جایز نیست، این را هم نمی‌توانیم بگوییم؛ زیرا آنها به نماز و روزه التزام داشته اند. حرف‌های آن‌ها، قابل تأویل است. مثل بایزید و جنید که دارای شطحیّات بوده اند، و به طور کلّی، در مورد افرادی که نمی‌دانیم چگونه بوده اند و عاقبت شان چه شده، می‌گوییم: هر کس که موافق با اهل بیت علیهم االسلام باشد، ما هم با او موافقیم؛ و هر کس با آنها مخالف باشد، [با او] مخالف هستیم.

در هر حال، باید از «ثقلّین» تقلید کرد و مرجع همه مسلمانان، «ثقلین» است. (نقل از زمزم عرفان، محمدی ری شهری)

علامه طباطبایی (ره) می گوید: محی‎الدین بسیار به تشیع نزدیک بود. اصولا در صدر اول و زمان‎‎های پیشین، مسأله تشیع صورت دیگری داشت، و غالبا بزرگان از علما و عرفا در حقیقت شیعه بوده‎اند، ولی ناچار از نقطه‎نظر ضرورت تقیه می‎کردند، و سعی می‎کردند که آن حقیقت را به‎طوری که مصادم با مزاحمت‎‎های خارجی نگردد، در خود حفظ کنند

مقدس اردبیلی

مقدس اردبیلی، متوفی به سال 993ق، یکی دیگر از مخالفان ابن‎عربی است. مقدس اردبیلی از فقیهان و متکلمان مشهور و صالح زمان خود بوده است و جزو مخالفان سرسخت عرفان و تصوف و در زمره طعن‎کنندگان ابن‎عربی به ‎حساب

محی الدین ابن عربی

می‎آمده است. اردبیلی در کتابی که نوشته به شدت مذمت اهل طریق کرده و تا توانسته تقبیح‎شان کرده است. کتاب حدیقه الشیعه وی مشحون از این مطالب است. وی در این رساله نوشته است: «و بباید دانست که متقدمین صوفیه مانند بایزید بسطامی و حسین ابن منصور حلاج که شهرت کرده‎اند، بر یکی از این دو مذهب - حلولیه، اتحادیه - بوده‎اند. به سبب اعتقاد فاسدی که این گروه داشته‎اند، اکثر علمای شیعه، مانند شیخ مفید و ابن قولویه و ابن‎بابویه، این دو طایفه ضاله را خواه حلولیه و خواه اتحادیه از غلات شمرده‎اند و یقین است که ایشان اثر طایفه غلات‎اند که از نواصب‎اند، چنان‎که گذشت». وی در ادامه این مطلب می‎نویسد: و بعضی از متأخرین اتحادیه مثل محی‎الدین عربی و شیخ عزیز نسفی و عبدالرزاق کاشی؛ کفر و زندقه را از ایشان گذرانیده، به وحدت وجود قائل شده‎اند و گفته‎اند که هر موجودی خداست «تعالی‎الله عما یقول الملحدون علوا کبیرا».خداوند تعالی از آن‎چه که ملحدان درباره‎اش می‎گویند بی‎اندازه بزرگ‎تر و بالاتر است، و در ادامه، سبب کفر ایشان و طغیان‎شان را به جهت مطالعه کتاب‎های فلسفه می‎داند.

 

علامه محمدباقر مجلسی

علامه مجلسی متوفی به سال 1111ق، که فرزند محمدتقی است با آن‎ که پدرش از علاقه‎مندان عرفان بوده، در عین‎ حال خود از مخالفان صوفیه و طعن‎کنندگان ایشان است. کتاب بسیار مشهوری به نام بحارالانوار را که در حکم دریایی از روایات است، جمع کرده و در حوزه حدیث و ترویج افکار شیعه و رد مخالفان آن بسیار کوشیده‎ است. مجلسی نیز به‎سان بسیاری دیگر از مخالفان تصوف به نکته‎های حلول، اتحاد و به ‎ویژه به وحدت وجود اشاره کرده و این نکته را سبب کفرشان تلقی کرده است.

 

سیدحیدر آملی

از مخالفان دیگر ابن‎عربی می‎توان از سیدحیدر آملی، متوفی به سال 787ق، یاد کرد. اما این سیدحیدر خود از جمله عارفان است و به مشرب ابن‎عربی که وحدت وجودی است، نیز اعتقادی بارز دارد و شاید بتوان گفت که خود از جمله پیروان و دنباله‎روان اوست، شرحی هم بر کتاب فصوص‎الحکم ابن‎عربی نوشته و در خلال آثار خود او را با عنوان الشیخ الاعظم یاد کرده است. اما مخالفت او با ابن‎عربی درباره نظریه او درباره مسأله ولایت مقیده بوده است. با توجه به شیعه بودن سیدحیدر و بنابر روایاتی که او بر آن‎هاتکیه دارد، نه عیسی (علیه‎السلام) که امیرالمؤمنین علی (علیه‎السلام) عهده‎دار مقام خاتمیت ولایت مطلقه است و ولایت دوم که ولایت مقیده است، در انحصار فرزند او امام مهدی(عجل‎الله‎تعالی‎فرجه‎الشریف) است. غیر از این نیز در برخی از آثار خود در همین‎باره از ابن‎عربی خرده گرفته که چرا جانب تسنن را رعایت کرده و نام ابوبکر و عمر را در بحث ولایت به ‎کار برده است.

 

علاءالدوله سمنانی

رکن‎الدین ابوالمکارم احمدبن محمد بیابانکی مشهور به علاءالدوله سمنانی، متوفی به سال 736ق، در تألیفات کثیر خود با توجه به برخی مسائل و نیز با عنایت به مخالفت استاد خود نورالدین اسفراینی با ابن‎عربی، در موضعی به سختی به رد قولی از اقوال او پرداخته است. بیشتر سخن علاءالدوله در نقد آرای ابن‎عربی آن‎جاست که در تسبیح گفته است: «سبحان من اظهر الاشیاء کلها و هو عنها» ستوده است آن‎ که ظاهر کرد چیزها را و او عین آن ظهورات است. و بدین جهت علاءالدوله از او انتقادی تند کرده است.

آیت الله بهجت (ره) درباره ابن عربی فرمودند: ابن عربی، مانند غزّالی، شیعه شده. البتّه کتاب‌های آنان، دلالت بر سنّی بودن آن‌ها دارد؛ ولی [از عقیده شان] برگشته اند. حال، برگشتن آن‌ها را با آن کتاب‌ها، خدا قبول کند یا نه، مطلب دیگری است. احتمالاً سیوطی هم مذهب امامیّه را پذیرفته است

آیت‎الله حاج شیخ لطف‎الله صافی گلپایگانی
محی الدین ابن عربی

نظر مبارک معظم‎له راجع به ابن عربی، صاحب فتوحات و فصوص از جهت تشیع یا عدم آن چیست؟

این افراد که به اصطلاح، عرفا نامیده می‎شوند اکثریت دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روش‎های خرافی هستند و گفتارها و سخنانی دارند که با نصوص قرآن مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد. این‎ها طریقه متشرعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته‎اند و اگرهم برخی آن‎ها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند برای شخص مسلمان، آراء و عقائدشان حجت نیست، و قدر مسلم این است که این افراد و آراء‎شان در طول چهارده قرن، در محیط مذهب و تشیع هیچ‎گاه مرجع و ملجأ نبوده است ... مع ذلک برای مزید شناسایی به‎حال این افراد می‎توانید به کتاب‎هایی مثل: خیراتیه، فضائح الصوفیه و حدیقه الشیعه، عرفان و تصوف، و جست‎وجو در عرفان اسلامی رجوع نمایید.

 

آیت‎الله سیدصادق شیرازی

سئوال: نظر مبارک مرجع عالی‎قدر راجع به ابن عربی اندلسی (صاحب فصوص و فتوحات) از جهت تشیع و یا عدم آن چیست؟

جواب: راه او و راه اهل‎بیت علیهم‎السلام جدا است.

 

آیت‎الله سیدعلی میلانی

نظر مبارک معظم‎له راجع به ابن عربی، صاحب فتوحات و فصوص از جهت تشیع یا عدم آن چیست؟

بعض مطالبی‎ که در دو کتاب مذکور وجود دارد با مبانی تشیع سازگار نیست و مقتضای تقیه، عدم تعرض است نه قول خلاف؛ مثلا انکار ایمان حضرت ابوطالب علیه‎السلام که اجماع اهل‎بیت و همه شیعیان بر آن است چگونه می‎تواند حمل بر تقیه شود و اگر تعرض نمی‎کرد چه می‎شد؟

فرآوری: شکوری

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع:

1. زمزم عرفان، محمدی ری شهری

2. هفته نامه پنجره، شماره 87




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»

سوره کوثر


هر کس در نمازهای واجب یا مستحب خود سوره کوثر را قرائت نماید خداوند از آب حوض کوثر به او بنوشاند و کنار درخت طوبی همجوار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خواهد شد.


محتوای سوره

سوره کوثر در مکه نازل شده و دارای ? آیه است. کلمه کوثر به معنی خیر فراوان است. در اینکه منظور از کوثر، نهری است در بهشت، یا حوضی در محشر، یا ذریه و فرزندان زیاد، یا علمای امت، یا نبوت و قرآن، یا علم و حکمت ‏یا... نظریه‌های گوناگونی وجود دارد.

 

شأن نزول  سوره 

در شان نزول این سوره مى خوانیم : "عاص بن وائل "که از سران مشرکان بود پیغمبراکرم (ص) را بـه هـنـگام خارج شدن از مسجدالحرام ملاقات کرد, و مدتى باحضرت گفتگو نمود, گروهى از سران قریش در مسجد نشسته بودند و این منظره رااز دور مشاهده کردند, هنگامى که "عاص بن وائل " وارد مسجد شد به او گفتند: با که صحبت مى کردى ؟ گفت : با این مرد "ابتر"!

تـوضـیـح ایـن که : پیغمبراکرم (ص) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خدیجه داشت : یکى "قاسم " و دیـگرى "طاهر" که او را "عبداللّه "نیز مى نامیدند و این هر دو در مکه از دنیا رفتند, و پیغمبر اکرم (ص) فاقد فرزند پسر شد این موضوع زبان بدخواهان قریش را گشود و کلمه "ابتر" (یعنى بلاعقب ) را براى حضرتش انتخاب کردند، فکر مى کردند با رحلت پیغمبراکرم (ص) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذکور تعطیل خواهد شد و خوشحال بودند.

قـرآن مـجـیـد نـازل شـد و بـه طرز اعجازآمیزى در این سوره به آنها پاسخ گفت  و خبر داد که دشـمـنـان او ابـتر خواهند بود و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهدشد, بشارتى که در این سوره داده شده از یکسو ضربه اى بود بر امیدهاى دشمنان اسلام  و از سوى دیگر تسلى خاطرى بود بـه رسـول اللّه (ص) که بعد از شنیدن این لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاکش غمگین و مکدر شده بود.

امام صادق علیه السلام نیز نقل شده استک هر کس سوره کوثر را در شب جمعه پس از نمازی که در نیمه شب می خواند صد مرتبه بخواند به اذن خدا رسولش را در خواب خواهد دید

فضیلت و خواص سوره کوثر

مفسران قرآن کریم گفته اند: این سوره در شأن و منزلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نازل شده است.1

قرآن حکیم

روزی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را دیدند که در حال تبسم بود پرسیدند: ای رسول خدا چه چیزی موجب خنده شما شده است؟ فرمود: سوره ای بر من نازل شده است و بعد سوره کوث را قرائت نمودند و گفتند: آیا می دانید کوثر چیست؟ گفتند خدا و رسولش آگاهترند. پیامبر فرمود: کوثر نهری در بهشت است که خداوند با ان مرا به خیر کثیری وعده داده است و آن حوض من است که امتم در کنار آن بر من وارد می شوند.2

در فضیلت این سوره از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است : هر کس سوره کوثر را تلاوت نماید خداوند از آب نهرهای بهشت به او می نوشاند و اجر و پاداش او به اندازه تمامی قربانی های روز عید قربان است. 3

از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است: هر کس در نمازهای واجب یا مستحب خود سوره کوثر را قرائت نماید خداوند از آب حوض کوثر به او بنوشاند و کنار درخت طوبی همجوار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خواهد شد.4

 

آثار و برکات سوره

1) دیدن رسول خدا صلی الله علیه وآله در خواب

از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم روایت شده: هر کس سوره کوثر را در شب جمعه 100مرتبه تلاوت نماید رسول خدا را درخواب خواهد دید.5

به همین مضمون از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده استک هر کس سوره کوثر را در شب جمعه پس از نمازی که در نیمه شب می خواند صد مرتبه بخواند به اذن خدا رسولش را در خواب خواهد دید.6

2) برای دور کردن افراد از خود

اگر بخواهی کسی را از خود دور کنی 9 مرتبه سوره کوثر را بخوان و به جانب او بدم به اختیار خود راه کج می کند و می رود.7


ختم مجرب

 برای غنا و توانگری

روز چهارشنبه 40 مرتبه سوره کوثر را به نیت ثروت و توانگری بخواند.8

 


پی نوشت ها :

(1) بحارالانوار، ج8، ص16

(2) منتخب الکلام فی تفسیر الاحلام،ج1، ص74

(3) جامع الاحادیث الشیعه، ج15، ص131

(4) ثواب الاعمال، ص126

(5) منتخب الکلام فی تفسیرالاحلام، ج1، ص74

(6) روض الجنان و روح الجنان، ج20، ص421

(7) تعطیرالانام فی تعبیرالمنام،ج1، ص353

(8) درمان با قران، ص167


منابع: پایگاه اینترنتی انهار،سایت شهید آوینی،منتخب تفاسیر




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»
شیطان

پیروی از گام های شیطان سراشیبی است که با گناهان کوچک شروع و به گناهان بزرگ تر منجر شده و در نهایت به دروغ بستن به خداوند متعال و تکذیب عملی آیات خدا که همان کفر است ، منتهی می گردد .


« وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ... ؛ و از گام هاى شیطان پیروى نکنید، که بى تردید او براى شما دشمنى آشکار است.»

کلمه «خطوات» جمع خطوة (گام) است، و «خطوات شیطان» عبارت است از امورى که نسبتش به غرض ‍شیطان ، نسبت گام هایى است که یک رونده بسوى مقصد خود برمی دارد.

«خطوات شیطان» تنها آن گام هاى از شیطان است که در طریقه و روش پیروى شود. و اگر فرض کنیم که این پیروى کننده مؤمن باشد که طریقه او همان طریقه ایمان است، لاجرم طریقه چنین مؤمنین طریقه شیطانى در ایمان است.

 

مراقب دشمن آشکار باشیم

در آیه ذکر شده بیان گردیده است که شیطان برای انسان دشمنی آشکار است، لذا نباید گام های او را پیروی کرد ، چگونگی این دشمنی در آیات دیگر قرآن بیان شده است .

پیروی از شیطان به صورت گام به گام بوده و قدم نهادن در هر مرحله ای، گام بعدی را آسان تر می کند. در آیه شریفه 21 سوره نور ، یکی از گام های شیطان بیان شده است :

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ ؛اى مؤمنان! از گام هاى شیطان پیروى نکنید; و هر که از گام هاى شیطان پیروى کند (هلاک می شود) زیرا شیطان به کار بسیار زشت وعمل ناپسند فرمان می دهد.»

طبق بیان شریف این آیه در صورت پیروی از گام های شیطان، او انسان را به فحشاء و منکر دستور می دهد. نکته جالب در این عبارت این است که این کار شیطان با اثر نماز در تضادّ است، چرا که نماز انسان را از فحشاء و منکر نهی می کند . (انّ الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنک...)

در آیه 168و169 سوره بقره، این سیاست گام به گام شیطان به صورت واضح تر بیان شده است :

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ، إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛اى مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است، بخورید و از گام هاى شیطان پیروى نکنید; زیرا او نسبت به شما دشمنى آشکار است ، او تنها شما را به بدى و فحشاء و گفتن سخنان بى دلیل و نسبت دادن آن به خدا وا می دارد.»

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ ؛اى مؤمنان! از گام هاى شیطان پیروى نکنید; و هر که از گام هاى شیطان پیروى کند (هلاک می شود) زیرا شیطان به کار بسیار زشت وعمل ناپسند فرمان می  دهد»

شیطان

ضابطه ای برای تشخیص اعمال شیطانی

در این آیه شریفه خداوند متعال براى اینکه ضابطه اى داده باشد که چه چیزهائى پیروى شیطان است ، کلمه سوء و فحشاء و سخن بدون علم را خاطر نشان کرده و می فهماند که پیروى ازهر چیزى که بد یا فحشاء یا بدون علم حکم کردن است، پیروى شیطان است.

با توجه به معانی سوء و فحشا در قرآن و سیاق آیه به نظر می رسد که مراد از کلمه «سوء» معصیتى است که از نظر زشتى پائین تر از معصیت «فحشاء» باشد ، مانند معصیت صغیره نسبت به معصیت کبیره .

بنابراین گام های شیطانى در این سه امر خلاصه مى شود: «بدی ها و معصیت های کوچک»، «زشتیها و معصیت های بزرگ» و «گفتن سخنان ناروا و بى مدرک در برابر ذات پاک پروردگار» .

 

سراشیبی تند هلاکت

از این آیات می توان دریافت که پیروی از گام های شیطان سراشیبی است که با گناهان کوچک شروع و به گناهان بزرگ تر منجر شده و در نهایت به دروغ بستن به خداوند متعال و تکذیب عملی آیات خدا که همان کفر است منتهی می گردد .

در بیان نورانی حضرت علی (علیه السلام) نیز ضمن مذمت مریدان شیطان، مراحلی برای پیروی از شیطان ذکر شده است :

« اِتَّخَذُوا الشَّیْطانَ لاَِمْرِهِمْ مِلاکاً، وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اَشْراکاً ؛شیطان را ملاک و پشتوانه زندگى خود گرفتند، او هم از آنان به عنوان دام استفاده کرد ، فَباضَ وَ فَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ، وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فى حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِاَعْیُنِهِمْ  ؛ در درونشان لانه کرد، و در دامنشان پرورش یافت، چشمشان در دیدنْ ، چشم شیطان ،وَ نَطَقَ بِاَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ ؛ و زبانشان در گفتنْ ، زبان شیطان شد، بر مرکب لغزشها سوارشان کرد، و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد ،فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطانُ فى سُلْطانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْباطِلِ عَلى لِسانِهِ ؛کارشان کار کسى است که شیطان او را شریک سلطنت خود قرار داده، و با زبان او به یاوه سرایى برخاسته است .» (خطبه7 ، نهج البلاغه )



منبع :

سایت شیعه آنلاین

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»
الهی حکمت

حاکمیت و مالکیت هر دو جهان از آن او است ، هر نعمتى ، هر موهبتى ، هر فایده و برکتى ، و هر خلقت موزون و شگرف و عجیبى ، همه تعلق به ذات پاک او دارد ، و به همین دلیل" حمد" که حقیقتش ستایش بخاطر" کارهاى نیک اختیارى" است همه به او باز مى‏گردد ، و اگر مخلوقاتى نیز شایسته حمد و ستایشند آنها نیز پرتوى از وجود او و شعاعى از افعال و صفات او هستند .


سیماى سوره‏ى سبأ

این سوره در مکّه نازل شده و پنجاه و چهار آیه دارد . به مناسبت سرگذشت قوم سبأ که در این سوره بیان شده ، «سبأ» نام گرفته و همانند دیگر سوره‏هاى مکّى ، بیشتر مباحث آن در مورد مسائل اعتقادى و خصوصاً مبدأ و معاد است .

البتّه در ضمن داستان حضرت سلیمان و برخورد او با قوم سبأ ، به گوشه‏اى از نعمت‏هاى الهى و سرنوشت شاکران و کافران اشاره شده است .

 

محتواى سوره سبأ

 بیشترین بحث این سوره روى بیان معارف اسلامى و ریشه‏هاى اعتقادى مخصوصاً " مبدء" و " معاد" و" نبوت" دور مى‏زند ، چرا که مسلمانان در دوران مکه مى‏بایست از نظر عقائد ساخته مى‏شدند ، و براى پرداختن به فروع و تشکیل حکومت اسلامى و پیاده کردن تمام برنامه‏هاى اسلامى ، آماده مى‏گردیدند .

به طور کلى باید گفت محتواى این سوره ناظر به پنج مطلب است :

1- " مساله توحید" و قسمتى از نشانه‏هاى خداوند در عالم هستى ، و صفات پاک او از جمله" توحید" ،" ربوبیت" و" الوهیت".

2- " مسأله معاد" که از همه مسائل در این سوره بیشتر مطرح شده ، از طرق مختلف درباره آن بحثهاى گوناگونى عنوان گردیده .

3- " مسأله نبوت انبیاى پیشین و مخصوصاً پیامبر اسلام" و پاسخ به بهانه جوییهاى دشمنان در باره او، و بیان پاره‏اى از معجزات انبیاء سلف .

4- بیان بخشى از نعمتهاى بزرگ خدا و سرنوشت شکرگزاران و کفران کنندگان ، ضمن بیان گوشه‏اى از زندگى سلیمان و قوم سبا.

5- دعوت به تفکر و اندیشه و ایمان و عمل صالح و تأثیر این عوامل در سعادت و نیکبختى بشر، و مجموعاً برنامه جامعى را براى تربیت جستجوگران حق تشکیل مى‏دهد .

در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده است :

«کسى که دو سوره‏اى را که با حمد آغاز مى‏شود (سوره سبا و فاطر) در یک شب بخواند ، تمام آن شب را در حفظ و حراست الهى خواهد بود ، و اگر آن دو را در روز بخواند هیچ مکروهى به او نمى‏رسد ، و آن قدر از خیر دنیا و آخرت به او داده مى‏شود که هرگز به قلبش خطور نکرده ، و فکر و آرزویش به آن نرسیده است»

*فضیلت این سوره‏

در روایات اسلامى در باره اهمیت این سوره و تلاوت آن تعبیرات جالبى دیده مى‏شود:

از جمله در حدیثى از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) چنین مى‏خوانیم : « من قرا سورة سبا لم یبق نبى و لا رسول الا کان له یوم القیامة رفیقا و مصافحا :کسى که سوره " سبا " را بخواند ، در قیامت تمام انبیاء و رسولان رفیق و همنشین او خواهند بود ، و همگى با او مصافحه مى‏کنند .» (مجمع البیان ، آغاز سوره" سبا" ، جلد 8 ، صفحه 375)

در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده است :

شناسایی اصحاب اعراف در قرآن !

«من قرء الحمدین جمیعا، سبأ و فاطر، فى لیلة لم یزل لیلته فى حفظ اللَّه تعالى و کلائه، فان قرأهما فى نهاره لم یصبه فى نهاره مکروه، و اعطى من خیر الدنیا و خیر الآخرة ما لم یخطر على قلبه و لم یبلغ مناه :کسى که دو سوره‏اى را که با حمد آغاز مى‏شود (سوره سبا و فاطر) در یک شب بخواند ، تمام آن شب را در حفظ و حراست الهى خواهد بود ، و اگر آن دو را در روز بخواند هیچ مکروهى به او نمى‏رسد ، و آن قدر از خیر دنیا و آخرت به او داده مى‏شود که هرگز به قلبش خطور نکرده ، و فکر و آرزویش به آن نرسیده است !» (مجمع البیان ، آغاز سوره" سبأ" ، جلد 8 ، صفحه 375)

همانگونه که در مقالات قبلی هم اشاره کردیم مسلماً این پاداشهاى عظیم نصیب کسانى نمى‏شود که تنها به خواندن و لقلقه زبان قناعت کنند ، بلکه خواندن باید مقدمه‏اى باشد براى اندیشیدن که آن نیز انگیزه عمل است .

مثلاً کسى که این سوره را مى‏خواند از این نکته با خبر مى‏شود که " قوم سبا " بر اثر کفران نعمتهاى بى حساب الهى چنان زندگانیشان در هم کوبیده شد که عبرت همگان گشتند و سرنوشت آنها ضرب المثلى براى جهانیان شد ، چنین انسانى به شکر نعمت ، شکرى آمیخته با جنبه‏هاى عملى مى‏پردازد ، و شاکران نعمت خداوند در حفظ و امان او خواهند بود .

 

* چگونگى حمد خدا

« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ : ستایش مخصوص خدایى است که آن چه در آسمان‏ها و آن چه در زمین است مِلک اوست و در آخرت (نیز) حمد و ستایش تنها براى اوست و اوست حکیمِ آگاه.»(سبا ، 1)

پنج سوره از سوره‏هاى قرآن مجید با حمد پروردگار شروع مى‏شود که در سه سوره آن حمد و ستایش خداوند بخاطر آفرینش آسمان و زمین و موجودات دیگر است ؛ (سوره سبا، سوره فاطر، و سوره انعام). و در یک سوره (سوره کهف) این حمد و ستایش بخاطر نزول قرآن بر قلب پاک پیامبر صلی الله علیه و آله مى‏باشد.

در حالى که در سوره حمد تعبیر جامعى شده که همه این امور را در بر مى‏گیرد :" الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ".

به هر حال سخن در آغاز سوره" سبا" از حمد و سپاس خدا است بخاطر مالکیت و حاکمیت او در دنیا و آخرت .

این آیه مالکیّت مطلق و بى قید و شرط خداوند را بیان مى‏کند : «لَهُ ما فِی السَّماواتِ»

به این ترتیب حاکمیت و مالکیت هر دو جهان از آن او است ، هر نعمتى ، هر موهبتى ، هر فایده و برکتى ، و هر خلقت موزون و شگرف و عجیبى ، همه تعلق به ذات پاک او دارد ، و به همین دلیل" حمد" که حقیقتش ستایش بخاطر" کارهاى نیک اختیارى" است همه به او باز مى‏گردد، و اگر مخلوقاتى نیز شایسته حمد و ستایشند آنها نیز پرتوى از وجود او و شعاعى از افعال و صفات او هستند .

بنا بر این هر کس در این عالم مدح و ستایشى از چیزى کند این حمد و ستایش سرانجام به ذات پاک او بر مى‏گردد ، و به گفته شاعر:

 

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

 

عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از او است‏

 ستایش مخصوص خدایى است که آن چه در آسمان‏ها و آن چه در زمین است مِلک اوست و در آخرت (نیز) حمد و ستایش تنها براى اوست و اوست حکیمِ آگاه

قرآن کریم

و در پایان آیه مى‏افزاید : " او حکیم و خبیر است" : (وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ).

بر اساس حکمت بالغه اوست که این نظام عجیب بر جهان حکومت مى‏کند، و بر اساس علم و آگاهى اوست که هر چیز به جاى خود قرار گرفته، و هر موجودى آنچه را که نیاز دارد در اختیار دارد .

فخر رازى مى‏گوید : علمى که به عمل متّصل باشد حکمت است و به کسى که عواقب و اسرار امور را بداند خبیر گویند . (تفسیر کبیر فخر رازى)

 

پیام‏های آیه :

1ـ چگونگى حمد خدا را از خدا بیاموزیم . «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی» ...

2ـ ستایش‏ها باید در برابر کمال و قدرت و مالکیّت و آگاهى و حکمت باشد .«الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ» ...

3ـ در دنیا غیر خداوند نیز ستایش مى‏شود ، ولى در آخرت ستایش مخصوص اوست . «وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ»

4ـ ستایش او در حصار زمان و شرایط خاصى نیست . «وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ» بهشتیان مى‏گویند : «وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»  (یونس، 10)

5ـ مالکیّت الهى ، هم گسترده است ، هم حکیمانه و هم آگاهانه . «لَهُ ما فِی السَّماواتِ ... هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ»

6ـ گردش نظام هستى در دنیا و آخرت ، بر اساس حکمت الهى است . «لَهُ ما فِی السَّماواتِ ... وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ»

 

 


 

منابع:

1- تفسیر نور، ج9

2- تفسیر نمونه ، ج18

3- تفسیر کبیر فخر رازى

 

چاپ

 

 

ارسال برای دوستان



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»
بارش رحمت

از دانه‏هاى باران، از اشعه حیاتبخش خورشید، از امواج نیرومند وحى و شرایع آسمانى، از فرشتگانى که براى ابلاغ رسالت یا انجام ماموریتهاى دیگر به زمین نزول مى‏کنند، از اشعه کیهانى که از ماوراء جو به زمین نازل مى‏شود، از شهابها و سنگریزه‏هاى سرگردان فضا که به سوى زمین جذب مى‏شوند، او از همه اینها مطلع است .


او مالک همه چیز و عالم به همه چیز است‏!

«یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فِیها وَ هُوَ الرَّحِیمُ الْغَفُورُ ؛ آن چه در زمین فرو مى‏رود و آن چه از آن خارج مى‏شود و آن چه از آسمان نازل مى‏شود و آن چه در آن بالا مى‏رود (همه را) مى‏داند و اوست مهربانِ آمرزنده.» (سبا ، آیه2)

پس از ذکر کلّیات در آیه اول، بیان نمونه‏ها در این آیه لازم به نظر می رسد. بعد از کلمه خبیر که کلى بود(آیه1)، خداوند نمونه‏هاى علم خود را در این آیه نقل مى‏کند : «وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ یَعْلَمُ ما یَلِجُ»

مصداق «یَلِجُ فِی الْأَرْضِ» ؛ ورود دانه در خاک و مصداق، «یَخْرُجُ مِنْها»؛ خروج گیاه از خاک و مصداق، «یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ»؛ نزول باران از آسمان و مصداق، «ما یَعْرُجُ فِیها»؛ پرواز پرندگان در آسمان است.

آرى او از تمام قطرات باران و امواج سیلاب که در اعماق زمین فرو مى‏روند و به طبقه نفوذ ناپذیر مى‏رسند و در آنجا متمرکز و براى انسانها ذخیره مى‏شوند، آگاه است.

او از دانه‏هاى گیاهان که با کمک باد یا حشرات در پهنه زمین پراکنده مى‏شوند و در زمین فرو مى‏روند و روزى به درخت سر سبز یا گناه پر طراوتى تبدیل مى‏گردند، با خبر است .

از ریشه‏هاى درختان به هنگامى که در جستجوى آب و غذا به اعماق زمین پیشروى مى‏کنند.

از امواج الکتریسته، از گازهاى مختلف و ذرات هوا که به داخل زمین نفوذ مى‏کنند، از جاندارانى که در زمین فرو مى‏روند و به آن حیات مى‏بخشند، و نیز از گنجها و دفینه‏ها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غیر انسانها که در این زمین گسترده دفن مى‏شوند ، آرى از همه اینها با خبر است.

همچنین از گیاهانى که از زمین خارج مى‏شوند ، از انسانها که از آن بر خاسته‏اند، از چشمه‏هایى که از آن مى‏جوشد، از گازهایى که از آن برمى‏خیزد، از آتشفشانهایى که از آن زبانه مى‏کشد، از حشراتى که در درون زمین لانه دارند و از آن سر بر مى‏دارند و خلاصه از تمام موجوداتى که از اعماق زمین بیرون مى‏ریزند، اعم از آنچه ما مى‏دانیم و نمى‏دانیم، او از همه آنها مطلع و آگاه است.

مصداق «یَلِجُ فِی الْأَرْضِ» ؛ ورود دانه در خاک و مصداق ، «یَخْرُجُ مِنْها» ؛ خروج گیاه از خاک و مصداق ، «یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ» ؛ نزول باران از آسمان و مصداق ، «ما یَعْرُجُ فِیها» ؛ پرواز پرندگان در آسمان است.

در قسمت دیگری از آیه مى‏افزاید :" او از آنچه از آسمان نازل مى‏شود و یا به آسمان بالا مى‏رود با خبر است: (وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فِیها).

روزی

از دانه‏هاى باران، از اشعه حیاتبخش خورشید، از امواج نیرومند وحى و شرایع آسمانى، از فرشتگانى که براى ابلاغ رسالت یا انجام مأموریتهاى دیگر به زمین نزول مى‏کنند، از اشعه کیهانى که از ماوراء جو به زمین نازل مى‏شود، از شهاب ها و سنگریزه‏هاى سرگردان فضا که به سوى زمین جذب مى‏شوند، او از همه اینها مطلع است.

و نیز از اعمال عباد که به آسمان عروج مى‏کند، از فرشتگانى که پس از اداى رسالت خود به آسمان باز مى‏گردند، از شیاطینى که براى استراق سمع به آسمانها مى‏روند، از شاخه‏هاى درختان برومندى که سر به آسمان بر مى‏کشد از بخارهایى که از دریا برمى‏خیزد و بر فراز آسمان ابرها را تشکیل مى‏دهد، از آهى که از دل مظلومى برمى‏خیزد و به آسمان صعود مى‏کند، آرى از همه اینها آگاه است.

آیا هیچ کس جز او از این امور آگاهى دارد؟ آیا علم همه دانشمندان بشر به گوشه‏اى از این معلومات احاطه پیدا مى‏کند؟! و در پایان مى‏افزاید: "اوست رحیم و غفور، مهربان و آمرزنده: (وَ هُوَ الرَّحِیمُ الْغَفُورُ)" .

 

خداوند غفور و رحیم است!

توصیف خداوند بر این دو وصف در اینجا یا بخاطر آنست که در میان امورى که به آسمان عروج مى‏کند اعمال بندگان و ارواح آنهاست، اوست که آنها را زیر پوشش رحمت و مغفرتش قرار مى‏دهد.

یا بخاطر اینکه نزول برکات و مواهب آسمانى مولود رحمت اوست، و اعمال صالحى که از بندگان به مقتضاى" وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ" بالا مى‏رود مشمول غفران او مى‏باشد.

یا اینکه آنها که شکر این نعمتها را بجا مى‏آورند مشمول رحمتند و آنها که مقصرند اگر از حد نگذرانند مشمول مغفرت.

 

بخشش مقدم بر رحمت است!

در تمام قرآن، چهل و نه مرتبه کلمه‏ى «غفور» و «رحیم» با هم بیان شده که در تمام موارد اول «غفور» آمده بعد «رحیم» مگر در این آیه شاید به خاطر آن که در همه‏ى موارد نظر به عملکرد انسان‏هاست که باید اول بخشیده شوند و سپس رحمت الهى را دریافت کنند، ولى در این آیه، اصل توجّه به علم و لطف و رحمت الهى است و مغفرت نسبت به عملکرد انسان به طور ضمنى در کلمه «یَعْرُجُ» مطرح است : «الرَّحِیمُ الْغَفُورُ»

خلاصه اینکه آیه فوق در تمام ابعادش معنى وسیع و گسترده‏اى دارد، و نباید آن را در یک جهت محدود کرد.

بگو: همانا پروردگار من براى هر که بخواهد روزى را گشایش مى‏دهد یا تنگ مى‏گرداند ولى بیش‏تر مردم نمى‏دانند. (که این گشایش ها و تنگى‏ها بیانگر میزان علاقه خداوند به آنان نیست.)

پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، تنها مالک هستى نیست، بلکه به تمام جزئیّات آن نیز آگاهى دارد. «یَعْلَمُ ما یَلِجُ»

قرآن

2ـ در نظام آفرینش، اشیا در رفت و آمد و حرکت‏اند. «یَلِجُ ...، یَخْرُجُ ...، یَنْزِلُ ...، یَعْرُجُ»

3ـ نشانه‏ى رحمت او نزول باران از آسمان، «یَنْزِلُ» و نشانه‏ى غفران او پوشاندن اعمال زشت انسان است. «الرَّحِیمُ الْغَفُورُ»

4ـ با آن که خداوند همه چیز را مى‏داند ولى کسى را رسوا نمى‏کند. «الرَّحِیمُ الْغَفُورُ»

 

 

دادن و گرفتن روزى، از شئون ربوبیّت!

« قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ ؛ بگو: همانا پروردگار من براى هر که بخواهد روزى را گشایش مى‏دهد یا تنگ مى‏گرداند ولى بیش‏تر مردم نمى‏دانند. (که این گشایش ها و تنگى‏ها بیانگر میزان علاقه خداوند به آنان نیست.)» (سبا 36)

 

پیام‏های آیه:

1ـ پیامبر باید عقائد انحرافى مردم را اصلاح کند تا گمان نکنند نعمت‏هاى خداوند همیشه نشانه مهر و لطف اوست. «قُلْ إِنَّ رَبِّی» ...

2ـ دادن و گرفتن نعمت، نشانه‏ى مهر یا قهر الهى نیست. (ممکن است از مؤمن بگیرد و به کافر بدهد.) «إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ»

3ـ دادن و گرفتن روزى، از شئون ربوبیّت است. «إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ»

4ـ مردم عامل رزق را واسطه‏ها، تدبیرها و کار خود مى‏دانند و از خداوند غافلند . «وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ»

5ـ در جامعه‏ى دینى نگاه به اقتصاد نیز باید جنبه معنوى و الهى داشته باشد. «قالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالًا ... قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ»

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»
سرگذشت ارواح در برزخ

نوشتار حاضر نوعی برداشت از تجسم و بازتاب اعمال آدمی در جهان آخرت است که با سرمایه‌گیری از آیات و روایات به تصویر ذهنی درآمده‌اند و امید آن است که منشأ تنبه و بیداری قرار گیرد. کتاب «سرگذشت ارواح در برزخ» نوشته «اصغر بهمنی» پس از مطالعه و تأیید توسط عالم گران‌قدر «آیت الله جعفر سبحانی» وارد بازار کتاب و مورد استقبال قرار گرفت.*


همچنان حرکت خود را در دل یک دشت بی‌انتها ادامه می‌دادیم؛ در حالی که گرمای طاقت‌فرسای آسمان برای لحظه‌ای قطع نمی‌شد. خستگیِ راه امانم را بریده بود، دیگر در تنم توان نمانده بود.

در این هنگام صدایی را از دور شنیدم. سرم را به سمت راست دشت چرخاندم، با صحنه عجیبی مواجه شدم. صفی از افراد را دیدم که با سرعت غیر قابل تصور پهنه دشت را شکافتند و رفتند. تنها غباری از مسیر آن‌ها باقی ماند. از تعجب ایستادم و لحظاتی به مسیر غبار برخاسته، نگاه کردم. با تکانی که نیک به من داد به خود آمدم، خواستم سوال کنم اما پیش دستی کرد و گفت: خودم دیدم. گفتم: این‌ها چه کسانی بودند؟!

گفت: این‌ها گروهی از شهیدان بودند.

با شگفتی تکرار کردم: شهیدان ؟!!!  

گفت: آری، شهیدان.  

گفتم: مقصدشان کجاست؟  

گفت: وادی السلام. با تعجب سرم را به سمت نیک چرخاندم و پرسیدم: وادی السلام ؟!  

گفت: آری. گفتم: ما مدت‌هاست که این مسافت طولانی و پررنج و محنت را بر خود هموار کرده‌ایم، تا روزی به وادی السلام برسیم؛ آنگاه تو می‌گویی، آنان با اینچنین سرعتی به سمت وادی السلام در حرکتند؟ مگر میان ما و آنان چه تفاوت است؟ نیک در حالی که لبخند بر لبانش نقش بسته بود، گفت:

 

میان ماه من تا ماه گردون

 

     تفاوت از زمین تا آسمان است

 

در روز رستاخیز نیز شهیدان، جزو اولین کسانی خواهند بود که به بهشت وارد می‌شوند (بحارالانوار/ ج26) آن‌ها راه صد ساله دنیا را یک شبه پیمودند، حالا هم وادی بزرگ برهوت را در یک چشم بر هم زدن طی می‌کنند

سپس ادامه داد: تو در دنیا افتان و خیزان خدا را عبادت می‌کردی و حالا نیز بایستی با سختی راه را طی کنی. تو کجا و شهیدان کجا که اولین قطره‌ای که از خونشان بر زمین می‌نشیند، تمام گناهانشان را از میان بر می‌دارد. (وسایل الشیعه/ ج11) و راه را بر ایشان هموار می‌سازد.

در روز رستاخیز نیز شهیدان، جزو اولین کسانی خواهند بود که به بهشت وارد می‌شوند (بحارالانوار/ ج26) آن‌ها راه صد ساله دنیا را یک شبه پیمودند، حالا هم وادی بزرگ برهوت را در یک چشم بر هم زدن طی می‌کنند.

به مقام شهیدان غبطه بسیار خوردم و زیر لب زمزمه کردم: طوبی لَهُما وَ حُسنُ مَآب.

 

آتش حسرت

ایمان داشتن تنها به نماز و روزه نیست !

از کثرت اندوه و حسرتی که بر وجودم نشسته بود، بر جای نشستم و با خود گفتم:

چه مقامی! چه منزلتی! در حالیکه من مدت‌هاست در این بیابان سرگردانم و با تمام موانع و مشکلات، دست به گریبانم، هنوز هم به جایی نرسیده‌ام، اما اینان با این سرعت خود را به مقصد می‌رسانند. براستی خوشا به حال آنان که به شهادت رفتند.

اشک بر گونه‌هایم سرازیر شد و بغض گلویم را چنگ زد.

چندان بلند بلند گریستم (میزان الحکمه/ ج10 ص132 و المیزان/ ج2) که هر آنچه از عقده دنیا در دلم بود، محو شد... اما آتش غبطه و حسرتی که از عبور شهیدان در دلم باقی بود، مگر با این گریه‌ها خاموش می‌شد؟!

نیک آرام به سمتم آمد، مرا دلجویی داد و تشویق به ادامه راهی کرد که بس طولانی و طاقت سوز بود.

 

گردباد شهوات

با اینکه راه زیادی را پس از آن پیمودیم، اما خبری از انتهای بیابان نبود. از دور، ستون سیاهی را دیدم که از پایین به زمین و از بالا به دود و آتش آسمان ختم می‌شد و در حال حرکت بود. با نزدیک شدن ستون سیاه، متوجه شدم که همانند گردباد به دور خود می‌چرخد. با دیدن این صحنه، خود را به نیک رساندم و با ترسی که در وجودم رخنه کرده بود، پرسیدم: این ستون چیست؟

نیک گفت: این گردباد شهوات است، که چنین با سرعت عجیبی به دور خود می‌چرخد. با اضطراب گفتم: حالا دیگر، باید چه بکنیم؟! گردباد با سرعت غیر قابل وصفی به سمت ما می‌آمد و هر چه در اطرافش بود، به درون خویش می‌کشید.

نیک گفت: دست‌هایت را محکم به کمرم حلقه بزن و مراقب باش گردباد، تو را از من جدا نسازد. (غررالحکم/ ص797) رفته، رفته آن گردباد وحشتناک با آن صدای رعب آورش، به ما نزدیک می‌شد و اضطراب مرا افزایش می‌داد، تا اینکه در یک چشم بر هم زدن، هوا تاریک شد.

گردباد اطراف ما را فرا گرفته بود و سعی داشت ما را با خود همراه کند. نیک مانند کوه به زمین چسبیده بود و من در حالی که دستم را به دور کمر او قفل کرده بودم، به سختی خود را کنترل می‌کردم.

بدون توجه به سخنانش گفتم: چه شده که لاغر و نحیف گشته‌ای؟ با ناراحتی گفت: هر چه می‌کشم از دست نیک است. با تعحب پرسیدم: از نیک؟! گفت: آری، او تو را از من جدا کرده تا با عبور دادن تو از راه‌های مشکل و طاقت فرسا باعث زجر کوتاه مدت تو شود. گفتم: خوب، زجر من چه ارتباطی با ضعیف شدن تو دارد؟ پرخاشگرانه پاسخ داد: هر چه تو سختی بکشی، من کوچکتر می‌شوم و گوشت‌های بدنم ذوب می‌شود

هر از گاهی صدای فریادهای نیک را می‌شنیدم، که در هیاهوی گردباد فریاد می‌کشید: مواظب باش گردباد تو ار از من جدا نسازد! لحظات بسیار سختی را سپری می‌کردم و بیم آن داشتم که مبادا از نیک جدا شوم. دست‌هایم سست و گوش‌هایم از صدای گردباد، سنگین شده بود. دیگر صدای نیک را نمی‌شنیدم. ناگهان دستم از نیک جدا شد و در یک چشم به هم زدن، کیلومترها از نیک دور گشته و به بالا پرتاب شدم! (غررالحکم/ ص510 و فهرست غرر/ ص186) گردباد در حال چرخش بود و من نیز چندی نگذشت که از شدت هیاهو و گرمای طاقت فرسایش از حال رفتم.

10 داستان ارواح برتر جهان!

وقتی چشمانم را گشودم هیکل سیاه و وحشتناک گناه را دیدم که بر بالای سرم ایستاده بود. بوی متعفنش به شدت آزارم می‌داد. به سرعت برخاستم و چون خواستم فرار کنم دستم را محکم گرفت و به طرف خود کشید و گفت: کجا؟ کجا دوست بی‌وفای من؟ هم نشینی با نیک را بر من ترجیح می‌دهی؟ و حال آنکه در دنیا مرا نیز به همنشینی با خود برگزیده بودی، نیم نگاهی به صورت گناه افکندم، قیافه‌اش اندکی کوچک‌تر شده بود.

بدون توجه به سخنانش گفتم: چه شده که لاغر و نحیف گشته‌ای؟ با ناراحتی گفت: هر چه می‌کشم از دست نیک است. با تعحب پرسیدم: از نیک؟! گفت: آری، او تو را از من جدا کرده تا با عبور دادن تو از راه‌های مشکل و طاقت فرسا باعث زجر کوتاه مدت تو شود.

گفتم: خوب، زجر من چه ارتباطی با ضعیف شدن تو دارد؟ پرخاشگرانه پاسخ داد: هر چه تو سختی بکشی، من کوچکتر می‌شوم و گوشت‌های بدنم ذوب می‌شود. (میزان الحکم/ ج4 ص208 و ج3 ص473-474)

و چنانچه تو به وادی السلام برسی دیگر اثری از من بر جای نخواهد ماند. آنگاه دندان بر هم فشرد و گفت: اکنون نوبت من است، باید همراه من بیایی.

 

ادامه دارد...

 

 

شماره های گذشته:

سرگذشت ارواح در برزخ (9)

سر گذشت ارواح در برزخ (8)

سر گذشت ارواح در برزخ (7)

سر گذشت ارواح در برزخ(6)

سر گذشت ارواح در برزخ(5)

سر گذشت ارواح در برزخ(4)

سر گذشت ارواح در برزخ(3)

سرگذشت ارواح در برزخ (2)

سرگذشت ارواح در برزخ (1)




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»
سوره عصر

هر کس سوره عصر را در نمازهای مستحبی قرائت کند، خداوند در روز قیامت چهره اش را نورانی و خندان و چشمش را روشن کرده تااو را وارد بهشت نماید .


العصر یکصدو سومین سوره قرآن کریم است که مکی و دارای 3 آیه است.

محتوای سوره :

در این سوره سخن از زیانکار بودن همه انسان‌ها به میان می‌آید، و فقط یک گروه را که دارای:

ایمان

عمل صالح

سفارش یکدیگر به حق

سفارش یکدیگر به صبر

هستند را استثنا کرده و زیانکار نمی‌داند.

فضیلت سوره :

از منابع اهل سنت نقل شده است که این سوره در فضیلت امیرالمومنین علی علیه السلام است.1 این سوره در میان یاران رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به قدری مهم و ارزشمند بود که هر گاه یکدیگر را دیدار می کردند تا سوره عصر را برای هم نمی خواندند ، از هم جدا نمی شدند.2

امام صادق علیه السلام در تفسیر این سوره فرمودند: «الا الذین امنوا» یعنی کسانی که به ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام ایمان آورده اند.3

هم چنین در فضیلت این سوره فرمودند: هر کس سوره عصر را در نمازهای مستحبی قرائت کند، خداوند در روز قیامت چهره اش را نورانی و خندان و چشمش را روشن کرده تااو را وارد بهشت نماید.4

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است: هر کس این سوره را قرائت نماید عاقبت کار او به صبر و شکیبایی ختم خواهد شد و در روز قیامت همراه با یاران حق محشور خواهد شد.5

از منابع اهل سنت نقل شده است که این سوره در فضیلت امیرالمومنین علی علیه السلام است.1 این سوره در میان یاران رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به قدری مهم و ارزشمند بود که هر گاه یکدیگر را دیدار می کردند تا سوره عصر را برای هم نمی خواندند از هم جدا نمی شدند

آثار و برکات سوره

گویند: اگر سوره عصر را بر کسی که تب داشته باشد بخوانند تب او زائل گردد و اگر این سوره را بر فرد افسرده بخوانند از افسردگی بیرون آید. 6

 

نکته ای دیگر

قرآن مجید

سرمایه آدمى زندگى او است، با زندگى است که مى تواند وسیله عیش خود در زندگى آخرت را کسب کند، اگر در عقیده و عمل حق را پیروى کند تجارتش‍ سودبخش بوده ، و در کسبش برکت داشته است، و در آینده اش از شر ایمن است، و اگر باطل را پیروى کند، و از ایمان به خدا و عمل صالح اعراض نماید، تجارتش ضرر کرده (نه تنها از سرمایه عمر چیزى زاید بر خود سرمایه به دست نیاورده، بلکه از خود سرمایه خورده، و سرمایه را وسیله بدبختى خود کرده است) و در آخرتش از خیر محروم شده، لذا در سوره مورد بحث مى فرماید: (ان الانسان لفى خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات) و مراد از ایمان، ایمان به خدا، و مراد از ایمان به خدا ایمان به همه رسولان او، و مراد از ایمان به رسولان او اطاعت و پیروى ایشان است، و نیز ایمان به روز جزا است همچنان که قرآن در جاى دیگر تصریح کرده به اینکه کسانى که به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مومن به خدا نیستند.

 

پی نوشت ها :

(1) الدرالمنثور، ج6، ص392

(2) همان، ص391

(3) تفسیرالقمی، ج27، ص441

(4) ثواب الاعمال، ص125

(5) مجمع البیان، ج10، ص434

(6) درمان با قرآن، ص162




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط فرهاد به یاد«حسام»
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : سونامی محمد